لینک کانال اطلاع رسانی شهرداری محمدآباد 
https://t.me/shahrdarimohammadabad25
 
اوقات شرعی
آمار سایت
آنلاین ها
30
امروز
276
دیروز
209
هفته
1532
ماه
51389
 
نظرسنجی
برخورد کدام یک از مسئولین بخش های شهرداری محمدآباد را نیکوتر وراضی کننده تر می دانید؟








 

مقاله گسترش فرهنگ شهروندی
-

مطالعه علمی شهروندی و فرهنگ آن از قرن ۱۹ همگام با تفکرات جوامع مدنی و دولت های ملی شکل گرفته است.امروزه این واژه منتخب معادل (Citizen) در زبان انگلیسی بیان شده؛ و در زبان فارسی پسوند "وند" در اصطلاح شهروند نوعی مالکیت را برای اهالی و ساکنان یک شهر به عنوان صاحب و مالک آن، بیان می کند. در حوزه فرهنگ شهروندی باید اشاره به یکسری از پارامتر ها و متغیرهایی کنیم که جزء کلید واژه هایی اساسی فرهنگ شهروندی است؛ این مفاهیم کلیدی همان "مسئولیت پذیری شهری، قانون مند بودن شهروندان، هنجار پذیری از الگو های شهرنشینی" است، این مفاهیم منجربه شکل گیری هویت فرهنگ شهروندی گشته است.

در بین اندیشمندان اسلامی ابن خلدون در قالب "علم عمران" به بررسی پدیده شهروندی و شکل گیری فرهنگی آن اشاره می کند؛ او با مطالعه و طرح آسیب های شهری تا بدان جا پیشرفته است که شهر را تکفیر کرده و آن را به عنوان محل فساد و تبهکاری یاد می نماید. از سوی دیگر هابز از نخستین نظریه پردازان سیاسی که در اندیشه های خود اشاره به فرهنگ شهروندی می کند، در بسط نظریه های مشارکت شهروندی و فرهنگ شهروندی دیدگاه بدبینانه داشته است. در اندیشه مارشال در حوزه فرهنگ شهروندی، اشاره به سه نوع حقوق ( مدنی سیاسی اجتماعی) شده، از وجوه اصلی اندیشه مارشال این است که این نظریه نوعی وابستگی متقابل در باره حقوق شهروندی را بیان می کند. در اندیشه ترنر بر اساس الگوی جامعه شناختی خود در حوزه فرهنگ شهروندی و شکل گیری آن اشاره به ۴ منبع اساسی " هویت حقوق منابع اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی جماعت" شده است. در اندیشه پارسنز در حوزه شهروندی ابتدا تأکید بر حفظ دموکراسی در آمریکا، و تأکید بر ارزش های فرهنگی ریشه دار جامعه و استمرار پیاپی آن در حوزه زندگی اجتماعی شده است. بر این اساس فرهنگ شهروندی به معیار اصلی همبستگی و انسجام ملی تبدیل می گردد، و این مسئله بیانگر ویژگی کثرت گرایی جامعه آمریکایی را نشان می دهد.

در اندیشه پوپر تکیه بر هویت مدنی در قالب مفهوم فرهنگ شهروندی شده؛ وی معتقد است که در جامعه دموکراتیک و مدنی شهروند انسانی آزاد و مختار است،که فقط در میان یک جمع زندگی نکرده است، بلکه با آن جمع که خود را شهروند آن فضاء حاکم می دادند، یک جامعه شهری و فرهنگ شهروندی را شکل می دهد؛ و به وسیله پیوند با سایر شهروندان ارتباطات متنوعی دارد، این مسئله باعث تحکیم و بسط فرهنگ شهروندی در کنار حوزه های آموزشی چون خانواده و آموزش و پرورش، فضاءهای اجتماعی و فرهنگی درجای جای شهر شده وکارکرد اصلی این فضاءها در زمینه توسعه و آموزش فرهنگ شهروندی و شهرنشینی می باشد. درشکل گیری هویت فرهنگ شهروندی یکسری از نهاد های اجتماعی چون رسانه ها و مطبوعات، تأمین اجتماعی،انتخابات،انجمن های داوطلبانه مردمی در سطح ملی،منطقه ای و محلی، مدیریت شهری،آموزش و پرورش، نهاد های فرهنگی، سازمان های جامعه (با توجه به کارکرد هایشان)، مراکز و موسسات دینی، احزاب سیاسی و... با توجه به اهداف و کاربری هایشان در شهر اثر گذارند. شهروند فرهنگی این است که در درجه اول حضور مستمر شهروندانی که با او متمایز هستند را در یک مجموعه شهری بپذیریم؛ و با حقوق و تکالف خود نسبت به سایر شهروندان جامعه آشنا گردیم؛ و برای کسب آن مبارزه کنیم.

در درجه دوم از قواعد اجتماعی پیروی کنیم،و منافع جمعی را بر منافع و علایق فردی ترجیح دهیم. در فرهنگ ایرانی برای نوع مالکیت شهروندی ارزش خاصی می توان یافت؛ در واقع غنای فرهنگ ایرانی در زمینه شهروندی از یک بار معنوی ویژه بر خوردارست، که اثبات آن هریک نفی دیگری را سبب نمی شود. برای نمونه واژه "اهل" در فرهنگ ایرانی حاکی از سنخیت( هویت) شهروند با محل فرهنگ زندگی اش دارد. برای شهروندان ایرانی فرهنگ شهروندی با تأکید بر ابزار هایی چون "تاریخ، فرهنگ، زبان، آرمان های مشترک و روابط اعضای آن شهر،" قانونمندی خاصی را نیز بر زندگی و روابط آن شهر حاکم می کند. واژه " ساکن" نیز حکایت از روابط روانی شهروندان با محل زندگی خویش و نقش آنان دارد. امروزه در ایران پدیده شهروندی و فرهنگ آن در مطالعات علمی ما متأثر از جامعه مدنی ( غرب) است و ما در تکامل فرهنگ شهروندی خود باید اشاره به تنظیم امور بر اساس مبانی و معیار های الگوی "ملی، منطقه ای و محلی" کنیم و در عین حفظ هویت ملی از تجارب سایر جوامع برای بهره مندی از معیار های فرهنگ شهروندی در جهت توسعه همه جانبه جامعه استفاده کنیم و از معیار های کورکورانه الگو های غربی پرهیز نمائیم.

 

 

پیشگفتار

فرهنگ شهروندی به مثابه نوعی فرایند از قرن ۱۹ همگام با جوامع مدنی و دولت های ملی شکل گرفته است. این پدیده با جدی شدن مسئله جهانی شدن در دهه های اخیر از مهمترین مسائل اجتماعی معاصر می باشد. « در این روند " شهروند و فرهنگ شهروندی" از پویا ترین مفاهیم اجتماعی و فرهنگی دنیای مدرن تلقی شده است؛ یا به عبارت دیگر باید گفت که اساس جامعه مدنی بر محور نهاد های اجتماعی نظام شهروندی و فرهنگ حاکم بر آن شکل گرفته است. از این رو شالوده های اصلی جامعه مدنی به مثابه نظام سیاسی و اجتماعی را نهادهای شهروندی مثل نهاد قانون گذاری، نهاد نظام حاکمیت سیاسی مردم بر مردم در قالب نظام های دموکراسی می سازند.» ( عاملی، ۱۳۸۰: ۱۶۸) فرایند فرهنگ شهروندی پیامدهای بسیطی برای جامعه انسانی داشته است؛ که می توان این عنصر را از ابعاد متنوع در قالب نوعی تحول از جامعه شناسی سنتی به صنعتی بر پایه دانش و اطلاعات محور با بسط و توسعه فرایند های ارتباطی، جهانی شدن، چند فرهنگی شدن و شهری شدن ناشی از فرایند های متأخر مدرنیته چون توریسم، مهاجرت، رسانه ها، اینترنت و... که باعث گسترش آگاهی ملت ها گردیده است؛ در قالب شیوه های مختلف زندگی در یک مقیاس فراملی به صورت کالاهای فرهنگی به طور ۲۴ ساعته مصرف کرد.

 

بیان مسئله

شهروندی در اروپا از واژه (Citoyen) و ریشه لاتین(Civic) اخذ شده است؛ امروزه این واژه منتخب معادل (Citizen)بیان میشود و در زبان فارسی اصطلاح "وند" در کلمه شهروندی نوعی مالکیت را برای اهالی و ساکنان یک شهر به عنوان صاحب و مالکیت آن، بیان می کند. نظریه پردازان یونان باستان چون افلاطون و ارسطو در شکل گیری دولت شهرهای خود، فرهنگ شهروندی و مبانی شهروندی را در قالب اتحاد و پیوند میان روسای قبایل و تبعیت از خدایان و قوانین و احد برای استقرار در یک نقطه مشخص بنام شهر در چارچوب مناسک مشترک بیان کرده اند؛ که این سازو کار ها را ناشی از فرهنگ حاکم بر نظام اجتماعی دانسته اند، در حوزه اسلامی ابن خلدون در بررسی علم عمران بر پدیده فرهنگ شهروندی و مبانی اخلاق شهروندی نگاه ویژه ای دارد؛ و با توجه به آسیب هایی که محیط مصنوع بشری بنام شهر به انسان وارد می کند تا بدان جا پیشرفته که آن را تکفیر کرده و شهر را به عنوان محل فساد و تبهکاری یاد کرده است؛ و ساکنان آن را فاقد هرگونه ارزش های فرهنگی و اخلاق شهروندی معرفی می کند. در قرن هفدهم اندیشمندانی چون مونتسکیو، هابز، روسو با تأکید بر هنجار ها و ارزش های حاکم بر فرهنگ، مبانی شهروندی را در قالب روابط فرهنگی میان شهروندان، به مجموعه ای از فرایند های اخلاقی و مدنی تلقی می کنند؛ به نظر جان لاک« شهروندی و فرهنگ آن، مجموعه شیوه ها و تکنیک هایی نظیر مشورت،معامله،دیپلماسی،و تقسیم قدرت است که می توان از طریق آن ها مشکل اداره امور را بدون خشونت حل کرد. فرهنگ شهروندی برای دستیابی به این هدف امری حیاتی است.

مبانی شهروندی با طرح این تقاضا که با همه افراد باید به طور برابر رفتار شود، می تواند ریشه های تنش اجتماعی را که نظم اجتماعی را تهدیدمی کند، بخشکاند.شهروند به مدد مجموعه حقوق وظایف و تعهداتش در قالب آموزه های فرهنگی، راهی برای توزیع و اداره عادلانه منابع از طریق تقسیم منافع و مسئولیت های زندگی اجتماعی پیدا می کند.» ( کوشا،۱۳۸۷ : ۱۴) با شروع انقلاب شهرنشینی، مفهوم شهروندی به مثابه فرایند دولت ملی به صورت منسجم یافته ناشی از یک قدرت سیاسی مشروعیت یافته از پایین به بالا فرهنگ شهروندی را مورد مطالعه قرار داده است. از قرن ۲۰ به بعد با شکل گیری اندیشه دولت رفاه و گسترش شهرنشینی و ارائه شیوه زندگی در کلان شهرها، فرهنگ شهروندی شامل سازو کارهایی می شود، که شهروندان برای مشارکت شهری باید آن را آموزش ببینند، پس با توجه به این سیر تاریخی و نظری، فرهنگ شهروندی را باید مجموعه ای از قوانین و عرف های اجتماعی دانست که در شهرها ساکنان و مدیران اجرایی آن را برای هماهنگی و یک زندگی بدون تنش باید اجراکنند و به توسعه همه جانبه و پایدار شهر که نوعی امکان گذار از موقعیت نامناسب کنونی به موقعیت مناسب همراه با رشدی آرام برای نسل های آینده فراهم نمایند. حال باتوجه به این سیر تاریخی مهمترین مفاهیم در حوزه فرهنگ شهروندی با تاکید بر تئوری های آن و ارائه راهکارهای مناسب در جامعه ایران چه می باشد؟

 

 

ضرورت موضوع

در عصر حاضر شهروندی یک ضرورت اجتماعی است که به صورت سازه اجتماعی ناشی از بستر های اجتماعی و فرهنگی جامعه همراه با تنوع فرهنگ ها، معانی مختلفی را در جامعه شکل می هد؛ بر این اساس « به طور کلی شهروندی یک نوع قرار داد متقابل اجتماعی و یک سلسله حقوق متقابل " دولت بر مردم و مردم بر دولت" و همچنین یک احساس مشترک عمومی نسبت به هویت ملی و اجتماعی در یک محدوده مشخص است.» ( عاملی،۱۳۸۰: ۱۶۸) در واقع در حوزه فرهنگ شهروندی باید به مجموعه هایی از ارزش های اجتماعی چون "مساوات طلبی، آزادی، فرد گرایی، مردم سالاری و مسئولیت پذیری مدنی شهروندان" اشاره نمائیم، که این پارامتر ها جزء حقوق فرهنگ شهروندان یک جامعه شهری محسوب می شود.

لازمه حل مسائل شهری ، بحران های شهرنشینی و اصلاح رفتار شهروندان، وجود یک فرهنگ مناسب شهروندی و شهرنشینی است، که این مقولات جزء پایه های اساسی و داوم شهری می باشند، و همه اجزای یک زندگی شهری باید با در نظر گرفتن نقش فرهنگ در مناسبات اجتماعی شهر، تأسیسات شهری، نظام حمل و نقل،کالبد شهر و کاربرد های شهری سعی کنند، تعادل لازم را بوجود آورند؛ پس این نکته اساسی که در تبیین بعد فرهنگ شهروندی باید اشاره شود این است که « نمی توان شهروندی را صرفاً از منظر حقوقی و قانون یا صرفاً از منظر رابطه شهروند و دولت بررسی کرد، همان طور که که فالکس می گوید، شهروندی یک مفهوم پویا ست، که برای تأمین واقعی اش باید به فراسوی دولت بسط یابد و فرهنگ را در بررسی آن مورد توجه قرار داد..» ( فاضلی، ۱۳۸۶: ۲)

از بعد جهانی شدن فرهنگ شهروندی ناشی از پیشرفت و توسعه و بسیط بودن تعاملات افراد با دنیای اجتماعی و از سوی دیگر پذیرش الگوهای غنی فرهنگ شهروندی بر شکل گیری جهانی شدن شهروندی اثر گذارست. این الگوی غنی یافته ناشی از گسترش تکنولوژی های صنعت ارتباطی بوجود آمده است، این مسئله در عصر حاضر امری اجباری،ضروری و غیر قابل کنترل است؛ و بعد فراملی به خود گرفته است. مفهوم جهانی شدن شهروندی با بسط اطلاعات و تغییرات بنیادی در تمام حوزه های شهروندی اعم از اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،امنیتی و... همراه است.و موجب ضعف فرایند های محلی و ملی شهروندی و تقویت غربی کردن یا آمریکایی کردن فرهنگ شهروندی می گردد.

 

 

فرهنگ شهروندی چیست

فرهنگ در جوامع انسانی در بعد مادی و معنوی با توجه به کارکردها و کاربردها، معانی متفاوتی به خود گرفته است. فرهنگ شهروندی مانند سایر عناصر فرهنگ با توجه به موقعیت ، کارکرد یا وظیفه اجتماعی که بر آن محول شده، باید بررسی گردد. در واقع هنگامی که از یک عنصر در فرهنگ یک جامعه در زبان عام صحبت می کنیم این مسئله لزوماً نه مثبت است و نه منفی، بلکه بیشتر باید به سازو کارها و شرایط شکل گیری و تحول، زوال و نابودی آن پدیده تأکید کنیم. پس هنگامی که « صحبت از فرهنگ شهروندی می شود بیشتر به نوعی رابطه آن را با سایر پدیده فرهنگی و اجتماعی توجه می کنیم. در حالی که در زبان فارسی امروز به اخلاق شهروندی این پدیده استناد می شود، یعنی وظایفی که شهروندان در یک شهر نسبت به نهاد های اجتماعی و یا سایر شهروندان دارند و یا حداکثر به نوعی حقوق. ... در حالی که از نظر ما فرهنگ، پهنه های شناختی بسیار گسترده تری را در بر می گیرد. شهروندی یعنی روابط قرار دادی میان آن ها می تواند این حُسن را در بر داشته باشد،که تعدادی از مردم متوجه مباحث مطرح شده بشوند و بتوانند با توصیه های که برای مثال در زمینه های اخلاقی یا حتی رعایت حقوق و استفاده درست از فناوری ها شهری می شود خود را منطبق کنند.» ( فکوهی، ۱۳۸۷: ۲)

در فرهنگ شهروندی با هنجار های قانونی و اشکال از قبل تعیین شده و سخت همانند حقوق شهروندی روبرو نمی شویم، بلکه با مجموعه ای از هنجار ها و ارزش هایی روبرو شده که انعطاف پذیری بسیاری دارند؛ که این امر ناشی از وجود تفاوت ها و تنوعات فرهنگ شهری یا خرده فرهنگ های شهری شکل می گیرد؛ این مسئله باعث این شده که روش شناسی مطالعه فرهنگ شهروندی با نوعی تطبیق که امکان مقایسه بین تفاوت ها و تنوعات فرهنگ شهروندی یک شهر را بیان می کند، بیانگر این است که فرهنگ امری شهروندی است که از یک فرد تا مجموع بزرگی از گروه های جامعه که به طور نسبی قابل بررسی است را مطالعه می کند. از نظر ترنر شهروندی فرهنگی« ... به مشارکت فرهنگی افراد در جامعه مربوط می شود.و شهروند فرهنگی کسی است که خود را نسبت به مشارکت در امور مربوط به فرهنگ عمومی جامعه مسئول بداند» ( نقی زاده،۱۳۸۵: ش ۱۸۴)

در حوزه فرهنگ شهروندی باید اشاره به یکسری از پارامتر ها و متغیر هایی کنیم که جزء کلید واژه هایی اساسی فرهنگ شهروندی است. این مفاهیم کلیدی همان "مسئولیت پذیری شهری، قانون مند بودن شهروندان، هنجار پذیری از الگو های شهرنشینی" است، در یک جامعه شهری تا این مفاهیم که از بطن یک فرهنگ شهری نشأت گرفته نهادینه نشود؛ و هریک از شهروندان با حقوق و وظایف خود آشنا نگردند،فرهنگ شهروندی شکل نمی گیرد. این واژگان کلیدی را می توان از همان آغاز کودکی درونی کرد؛ هر شهری با هزینه های بسیاری برای اجرا شدن حقوق و وظایف شهری روبرو می شود، بر این اساس هر چه قدر که هزینه ها دائماً افزایش یابد و به موقعیت های درست دست نیابد، ناچار هستیم در شهر کنترل اجتماعی را افزایش دهیم که با یکسری از پیامد های فرهنگی و اجتماعی روبرو می شویم.

به نظر گی اِرمه فرهنگ شهروندی دارای ویژگی های زیر است « اولین ویژگی این است که شهروندی باید از پیش بر یک الفبایی کردن مقدماتی، یعنی بر اساس شناخت های حداقل از تاریخ و محیط هوشمندی پی ریزی می شد، به عبارت دیگر شهروند باید قادر شود تا به سوی بیرون بنگرد، پنجره را بگشاید، در انزوا زندگی نکند و فقط با همسایگان نزدیک خود به معاشرت نپردازد... دومین ویژگی کلی فرهنگ شهروندی ، تحصیل قواعد یک سلوک دموکراتیک حقیقی است، چه از لحاظ رفتار و چه از نظر ارزش های اخلاقی، شهروند نه تنها باید به حقوق خود بلکه باید به وظایف خود نیز آگاه باشد. سومین ویژگی دیگر که اهمیت بنیادی دارد، سطح اخلاق مدنی است که ناشی از همان وحدت و اهمیت دو ویژگی قبلی است؛ و نوعی ویژگی تکلیف مدارانه است. در جامعه ای که به نظر پوپر جامعه دموکراتیک حاکم باشد، وجود کثرت گرایی و آزادی حاکم باشد، اخلاق مدنی روحیه مدارانه بیشتر با جامعه سازگاری دارد». ( اِرمه، ۱۳۷۶: ۱۷۲ ۱۷۱)

از جنبه دیگر در حوزه فرهنگ شهروندی، باید به حمایت قانونی از فرهنگ ها یا به عبارت دیگر به شیوه های زندگی تأکید ورزید تا بتوان فرهنگ را حفظ کرد و پرورش داد؛ بر این اساس می توان استدلال کرد که ما جملگی "شهروندان فرهنگی" هستیم، که در ارتباط با فرهنگ خاصی که داریم، و همه عمدتا ًما را به صورتی که هستیم آن فرهنگ ما را ساخته است، و دارای حقوق فرهنگی خاصی نسبت به سایر جوامع می باشیممی باشیم.

در حوزه فرهنگ شهروندی باید اشاره به حقوق اشتراکی فرهنگ های اقلیت یک جامعه کرد.« کیملیکا آنچه را حقوق اشتراکی فرهنگ اقلیت ها می نامد تعریف کرده است، و بر آن است که به رسمیت شناختن این حقوق از الزامات هرگونه سیاست چند فرهنگی و جامعه کثرت گراست. این سخن بدان معناست که هرچند گروه های قومی نمی توانند مانع از آن شوند که اعضای آن ها خواستار آزادی ها و حقوقی شوند که در کل جامعه فراهم است،چنین گروه هایی می توانند ادعا کنند که سایر گروه ها، و بخصوص گروه های اکثریت نباید مدعی انحصاری این آزادی ها و حقوق باشند و این انحصار طلبی موجه و مشروع نیست.» ( فیتیزپتریک،۱۳۸۱: ۵۴ ۱۵۳)

از بعد دیگر در فرهنگ شهروندی، مدیریت شهری در کنار سازو کارهای قانونی، رعایت اخلاق شهروندی را باید به نظام های عرفی و درونی کنشگران اجتماعی سوق دهد؛ به این منظور باید برنامه ریزان و کارشناسان مدیریت شهری ابتدا هر شهروندی را نسبت به حقوق و وظایف خود و دیگران به طور مستمر و دائم آگاه کنند، سپس لازم است این آگاهی را درونی یاد نهادینه کنند، در کنار این آگاهی و نهادینه کردن مدیران شهری باید از طریق برنامه ریزی های فرهنگی و اجتماعی شرایط اجتماعی را ایجاد کنند،که شهروندان بتوانند در موقعیت های متعادل از حقوق شهروندی خود استفاده کنند؛ و در عین حال به وظایف خود نسبت به سایر شهروندان و مدیریت شهری عمل نمایند؛ این تعامل دوسویه میان کنشگران روابط شهری متعادل را ایجاد می کند، که این فرایند در توسعه شهری بسیار اثر گذارست، اما اجزای این فرایند سیستماتیک کاری بسیار مشکل و دشوار است و بحران های اجتماعی را به همراه دارد.

در نظریات اندیشمندان اجتماعی به این امر تأکید شده، که در بستر یک تنوع فرهنگی و جهانی شدن کنونی، "حقوق فرهنگی شهروندان" همانند حقوق اقتصادی،سیاسی، مدنی،و اجتماعی اهمیت زیادی دارد؛ پس در حوزه فرهنگ شهروندی باید به تأمین حقوق و وظایف شهروندان جوان، زنان، کودکان معلولان، اقلیت ها، مهاجران، و سایر هویت های اجتماعی جامعه شهری توجه کرد. در واقع در فرهنگ شهروندی باید تمام حقوق هویت ها و گروه های اجتماعی که در یک شهر زندگی می کنند، نوعی عدالت را برای بهره مندی از تمام امکانات شهری ایجاد کند؛ این نوع مساوات طلبی باید بدون وجود مانع باید هموار شود، همچنین تمام ساکنان شهری باید از رفاه و عدالت اجتماعی، خدمات شهری بهره مند گردند و هریک از این هویت ها نمایندگان سیاسی برای احقاق حقوقشان برخور دار باشند، و تمام این هویت ها حق باز نمایی و اشاعه سبک زندگی و هویت های فرهنگی شهروندی خود را در جامعه شهری باید داشته باشند.

از بعد دیگر فرهنگ شهروندی توجه به عامه مردم می کند، و با در نظر گرفتن معنای تمام شمول از فرهنگ نه محدود کردن به فرهنگ نخبگان و حاکم مسلط بر شهر. توجه به این معنا، نشانگر این است که « معنای عمومی و عامه فرهنگ شهروندی ناشی از رویکرد دموکراتیک غالب در سنت شهروندی است. همانطور که گروسبرگ می گوید: مفهوم شهروندی وابسته به سنت سیاسی است که در صدد درگیر کردن و بسط مشارکت افراد در شکل دادن به قوانین و تصمیمات جامعه است... بعد دیگر فرهنگ شهروندی، حق گفتگو یا حق ارتباط است. کوهن و آرتور استدلال می کنند که فرهنگ شهروندی مبتنی بر تحلیل شهروندی و حقوق او بر مبنای یک جامعه ی ارتباطات بنیان است به اعتقاد آن ها حقوق مربوط به ارتباط و گفتگو از اولویت های ضروری فرهنگ شهروندی و حقوق شهروندان است که در برابر سایر حقوق اجتماعی و اقتصادی قرار داد. به اعتقاد آن ها در یک جامعه مدنی امروزی عمل روزانه ی ارتباطات دموکراتیک باید نهادینه شوند». ( فاضلی، ۱۳۸۶: ۵)

در پایان به باورما اگر واقعاً از فرهنگ شهروندی صحبت به میان می آید، باید آن را به عنوان واقعیت اجتماعی در نظر گیریم تا بهتر بتوانیم شهروندان را به این واقعیت نزدیک کنیم. فرهنگ در این زمینه دارای مولفه های مشخصی است برای مثال هر شهروندی باید بتواند از هویت های متعددی برخور دار باشد و برای هریک از این هویت ها امکان آزادی بیان بیابد، البته تا جایی که هویت های دیگر و حقوق دیگران را به خطر نیاندازد . هر شهروندی باید در تعیین شیوه زیست، زیستگاه، ودر یک کلام سبک زندگی خود را داشته باشند. بنابر این زندگی کردن در شهر در روزمرگی، شرایطی را فراهم می کند که این روزمرگی بتواند به بهترین شکلی به نیاز های کوتاه و دازمدت شهروندان پاسخ دهد؛ و به این منظور مولفه های سبک زندگی به باور ما بهترین وسیله برای تعیین مولفه های فرهنگ شهر یا فرهنگ شهروندی به حساب می آیند.

 

 

بنیان های نظری فرهنگ شهروندی

تئور های فرهنگ شهروندی متکی بر چند واقعیت است، بر این اساس شهروندی یک مفهوم پویائی است که ناشی از بستر سازی "اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژی،حقوقی و سیاسی" در شهر شکل می گیرد. این مسأله منجربه شکل گیری هویت شهروندی گشته؛که سابقه ای طولانی را در قالب اندیشه های متفکران اجتماعی داشته است. فرهنگ شهروندی مفهوم بنیانی زندگی شهری در جامعه مدنی است،بر این اساس شهروندی در جامعه مدنی عبارت است از عضویت در جامعه ملی که موجب بوجود آمدن "مجموعه ای از حقوق برابر مبتنی بر عدالت در یک جامعه"،حال با توجه به این مطالب در این بخش سعی بر این داشته ایم که از دیدگاه متفکران اجتماعی بنیان های نظزی فرهنگ شهروندی را بررسی نمائیم.

 

 

اندیشه ابن خلدون

در بین اندیشمندان اسلامی ابن خلدون توجه بسیاری به شکل گیری جامعه شهری داشته است، این اندیشمند در قالب "علم عمران" به بررسی وضعیت شکل گیری اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه شهری با توجه به موقعیت جغرافیایی، محیطی و عصبیت قومی و... پرداخته است. وی در بررسی علم عمران بر پدیده شهروندی و شکل گیری فرهنگی آن توجه خاصی داشته است، او با مطالعه و طرح آسیب هایی که انسان در محیط مصنوع خود به نام شهر یا همان حضر ایجاد می کند، تا بدان جا پیشرفته است که شهر را تکفیر کرده و آن را به عنوان محل فساد و تبهکاری یاد می کند. با توجه به این پیامد فرهنگی و اجتماعی شهروندان و ساکنان شهری فاقد هرگونه ارزش های اخلاقی و مدنی می گردند.

وی در مقدمه علم عمران خود اشاره به پیامد های فرهنگی ، اجتماعی، اقتصادی واخلاقی شهروندی می کند.

در نقد ویژگی های شهروند اقتصادی وی به این مسئله توجه می کند که:

افراد جامعه شهری به سمت تجمل خواهی و ثروت اندوزی سوق یافته اند؛ و به سمت معیشت های ناپایدار و بی بنیه گرایش پیدا کرده اند که وی اینگونه معاش های شهری را نوعی انگل در نظر گرفته است، که به فرهنگ و ساختار اقتصادی زندگی شهروندان آسیب می رساند. امروزه این نوع معاش ها در جامعه شهری در ردیف مشاغل ناپایدار و یا کاذب جای می گیرند، و برای زندگی شهروندان و شهر پیامد های منفی را بوجود آورده است.

به دلیل ناپایدار بودن اقتصاد شهری در این نوع ساختار اجتماعی کارهای دلالی و سلف خری به وجود می آید،که نوعی فرهنگ چاپلوسی و دروغ پروری را بین شهروندان پرورش داده است.

اقتصاد شهری به دلیل از بین رفتن عصبیت قومی و رواج ثروت اندوزی به سمت تبذیر و اسراف سوق یافته است، همین مسئله در بالا بردن هزینه های زندگی برشهروندان تأثیر گذاشته است.

جامعه شهری و اقتصاد بیمار آن منجربه این شده که شهروندان جهت دستیابی به پست ومقام، ارزش های اخلاقی و فرهنگ روحیه جمعی را به فراموشی بسپارند، و تضاد ، تعارض و رقابت را سرلوحه ارتقاء درجات شهروندی خود قرار دهند؛ و از دیگران در جهت سود و منفعت شخصی بهره برداری کنند، این پیامد در قالب رشد فرد گرایی و شهروندی شدن فردی بر پیکره روح جمعی شهر همراه با آسیب اجتماعی امروزه در شهر ها قابل بررسی است.

اقتصاد جامعه شهری، فرهنگ رشوه خواری و کسب مال حرام را افزایش داده است. در مناطق حضرنشین هزینه طبقات اجتماعی شهروندان به علت تجمل خواهی و ثروت اندوزی افزایش یافته است؛ این مسئله در بین شهروندان همراه با روش های قهر آمیز قابل مطالعه است.

با توجه به روابط ناسالم اقتصادی که بین شهروندان رواج دارد، اصول روابط و تعامل انسانی از بین رفته است، و ارتباط با شهروندان ناشی از کسب منافع اقتصادی است، نه به خاطر روابط خانوادگی .

ابن خلدون به ابعاد اخلاقی و فرهنگی شهروندان در مناطق حضرنشین توجه خاصی داشته است، وی مهمترین پیامد هایی را که این ابعاد ناشی از زندگی و عصبیت شهری دریافت کرده اند، اینگونه مورد توجه قرار داده است که:

در بین شهروندان اصول اخلاق حسنه کمرنگ شده است

کمرنگ شدن مسائل و ارزش های قومی در بین شهروندان و دوری گزیدن از یکدیگر

شیوع انواع فساد های اجتماعی در بین شهروندان نظیر دروغگویی، ریا کاری و دست اندازی

عدم توجه به ضوابط و احکام دینی از سوی شهروندان و نادیده انگاشتن آن ها

تبعیت مردم شهرنشین از اخلاقیات فاسد طبقه حاکم

ناتوانی شهروندان در دفاع از خود به هنگام هجوم افراد بدوی و بادیه نشین

رواج سیر نزولی ارزش های اجتماعی در بین شهروندان

کمرنگ شدن شعائر دینی در بین شهروندان به علت فساد طبقه حاکم

حاکمیت فرهنگ ابتذال و تجمل خواهی شهروندان

نا توانی شهروندان در برخورد با عوامل فرهنگی مخرب

از بین رفتن ارزش های دینی و فرهنگی پسندیده در بین شهرنشینان

عدم ادارک مراتب روحانی و معنوی دانشمندان و فرهیختگان از طرف ساکنین شهری

عدم احساس تعلق به طبقاتی خاص از سوی شهروندان در نتیجه رها کردن شهر در هنگام بروز خطر

سست شدن بنیان های فرهنگی شهر به علت تقابل طبقات اجتماعی با یکدیگر. و... » ( آزاد ارمکی، ۱۳۸۲:

۱۴۶)

این پیامدها نشانگر این است که ابن خلدون دارای یک بینش تحول گرا و تکامل گراست، و بر مبنای حرکت تطوری از سادگی به پیچیدگی ( با دیه نشینی حضر نشینی) تأکید می کند، و به بررسی تاریخ و تحولات اجتماعی جامعه شمال آفریقا پرداخته است، بر اساس این بینش از تفکر او این استنباط می شود که، وی تمایل به تقویت روح جمعی و عصبیت قوی همانند جامعه ابتدایی و کوچک را برای جامعه و فرهنگ شهروندی با توجه به آیات و دستورات اسلامی در نظر داشته است.

 

 

اندیشه هابز

هابز از نخستین نظریه پردازان سیاسی که در اندیشه های خود اشاره به شهروندی می کند و آن را با توجه به فرهنگ یک جامعه در قالب " رابطه فرد و جامعه سیاسی" بررسی می کند. وی درکتاب لویاتان اولین وظیفه ای که مورد تحقیق کنجکاوانه در مورد حقوق دولت ها و وظایف اتباعش در نظر گرفته است، این است که دغدغه اصلی جامعه "نظم و امنیت" بوده است؛ و بر حقوق شخص حاکم تمرکز می کند،نه افراد.

هابز در بسط نظریه های فرهنگ شهروندی و مشارکت شهروندان دیدگاه بدبینانه داشته است؛ وی ویژگی اساسی حاکم و دولت وقت جامعه را "قدرت مطلقه" دانسته است. بر این اساس باید بیان کردکه اندیشه هابز در رشد فرهنگ شهروندی « پل ارتباطی مهمی در تاریخ تکامل فرهنگ شهروندی بود، چرا که بسیاری از ایده هایش مستقیماً به مفهوم توسعه یافته تری از شهروندی انجامید که در اندیشه لیبرال های کلاسیک نظیر جان لاک بروز یافت. سنت لیبرال که بوسیله هابز در بعد فرهنگ شهروندی بنا شداز سوی لاک توسعه یافت» ( کوشا، ۱۳۸۷: ۱۷)

اندیشه تی.ام. مارشال

در خصوص حوزه فرهنگ شهروندی وی اشاره به سه نوع حقوق شهروندی کرده،که در طی سه قرن این حقوق شکل گرفته است. «

۱) حقوق مدنی : نخستین حقی است که در جامعه بوجود آمده است، حقوق مدنی عبارت از حقی است که امکان تملک دارایی ها ،التزام به قرار دادها ، آزادی های حزبی،و آزادی فکر و اندیشه را فراهم می کند.ایجاد توقعات برابر و قضاوت بی طرفانه در نظام حقوقی به نسبت به همه شهروندان از جمله حقوق شهروندی مدنی است . از نظر مارشال در جایی که حقوق مدنی وجود ندارد. امکان آزادی فردی و سرمایه گذاری اقتصادی نیز وجود ندارد.

۲) حقوق سیاسی: عبارت است از حقوق که امکان مشارکت مردم را در تصمیمات عمومی کشور با تشکیل احزاب سیاسی و برگزاری انتخابات فراهم می کند. شهروندی سیاسی همچنین این امکان را فراهم می کند که هریک از شهروندان امکان دسترسی مستقیم به موقعیت های سیاسی در مقام رهبری احزاب دولت و یا سایر حلقه هایی قدرت را بدست آورند.

۳) حقوق اجتماعی: عبارت از حقوقی است که امکانات رفاهی حمایتی از فرد و خانواده های آسب پذیر را به منظر ایجاد تعادل در زندگی رفاهی آن ها فراهم می آورد.به طور معمول حقوق اجتماعی شامل کمک های مالی و رفاهی به افراد کهنسال معلول و افراد و خانواده های بی کار می شود. حقوق اجتماعی همچنین شامل فراهم آوردن شرایط مساوی بهره مندی امکانات آموزشی، مسکن و سلامتی برای همه اعضای جامعه می باشد، بر این اساس این امید خواهد بودکه همگان از حداقل امنیت و امکان برابر فردی در روند رشد اقتصادی بهره مند شد.» ( عاملی،۱۳۸۰: ۷۳ ۱۷۲)

از وجوه اصلی اندیشه مارشال این است که این نظریه نوعی وابستگی متقابل در باره حقوق شهروندی را بیان می کند، از نتایج مهم این دیدگاه این است که مشخصه بر خور دار بودن هر شهروند از بنیان های فرهنگی شهروندی بهره مند بودن از این حقوق مطرح شده است. مارشال مفهوم شهروندی را با طبقات اجتماعی در قالب بررسی های تضادی نهفته در اشکال و صور سرمایه داری در بریتانیا شرح داده، به نظر او مفهوم فرهنگ شهروندی با طبقه اجتماعی عجین گشته است.

برخی از اندیشمندان برا ین عقیده هستند که الگوی شهروندی مارشال احساس تعلق اجتماعی و تعلق به هویت ملی را نادیده گرفته است. یعنی بر اساس این الگو شهروندان هیچ احساس و تعلق فرهنگی به مظاهر ملی و هویت سیاسی خود ندارند، و نسبت به سیر تاریخی قدرت سیاسی و ملی جامعه خود اظهار بی علاقگی خواهند کرد، و به نوعی انزوای اجتماعی و مهاجرت از جامعه خود را در پیش می گیرند. این نوع دلزدگی از هویت فرهنگ شهروندی همراه با تقویت تعلق اجتماعی به الگو های فرهنگ شهروندی جامعه جدید که برای او حقوق سه گانه را ایجاد کرده از اهمیت خاص برخور دارست. به عبارت دیگر این گونه شهروندان تحت تأثیر فرایند های جهانی شدن الگوی شهروندی در برابر الگوی شهروندی محلی ملی قرار می گیرند.

 

 

اندیشه برایان ترنر

ترنر ابتدا به نقد فرهنگ شهروندی مارشال پرداخته و عقیده دارد که باید در حقوق شهروندی نه تنها به ابعاد "مدنی و سیاسی" شهروندی توجه کرد؛ بلکه ابعاد "قتصادی و فرهنگی" حقوق شهروندان باید مورد بررسی قرار گیرد. بر این اساس شهروندی اجتماعی و سیاسی تکیه بر شهروندی فرهنگی و اقتصادی رشد می کند، ویمعتقد است که مارشال توجه به تفاوت های نژادی زبانی و مذهبی نکرده و تنها به تمایز طبقاتی و ارتباط آن با سه حقوق مطرح شده اشاره می کند،بر این اساس فرهنگ شهروندی حلقه وصل همه طبقات اجتماعی با تأکید بر ارزش مشترک میان شهروندان شکل می گیرد. به نظر ترنر « شهروندی را مجموعه ای از حقوق و الزامات اجتماعی دانسته که به افراد در یک جامعه شهری هویت رسمی و قانونی داده و این حقوق و الزامات اجتماعی و قانونی ریشه تاریخی و تکاملی در سیر زندگی اجتماعی انسان دارد و باعث شکل گیری نهاد های اجتماعی و قانونی یک جامعه شهری چون نظام قضایی، پارلمانی و دولت رفاه شده است. ترنر بر مبنای دیدگاه جامعه شناسی خود موضوع فرهنگ شهروندی را به نهاد های اجتماعی جامعه معطوف کرده که این نهاد های اجتماعی هر کدام بیان کننده نوع خاصی از حقوق شهروندی و الزاماتی که باید شهروندان نسبت به انجام آن حقوق در یک نظام سیاسی انجام دهند فرهنگ شهروندی را تشریح می کند.» ( همان: ۷۵ ۱۷۴)

ترنر بر اساس الگوی جامعه شناختی خود در حوزه فرهنگ شهروندی و شکل گیری آن اشاره به ۴ منبع اساسی می کند ، این چهار منبع شامل " هویت حقوق منابع اقتصادی و فرهنگی سیاسی جماعت" است. این چهار مولفه درفرایند متقابل با فرهنگ شهروندی متعالی همراه است. او بر این عقیده است که شهروندی علاوه بر اینکه فرصت حقوقی فراهم می کند، یک نوع هویت فرهنگی خاصی را برای فرد و گروه نیز ایجاد می کند. این همان مفهوم هویت سیاسی برای شهروندان یک جامعه است.... به عقیده او منظور از منابع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بهره مندی هر شهروند از این منابع در جامعه است، که باید به نوعی مساوات طلبانه و عدالت گونه این منابع توسط نظام حاکم برای هرشهروند تقسیم گردد؛ که این یکی از وظایف دولت و حاکمیت وقت جامعه در برابر شهروندانش می باشد. به اصطلاح هر شهروند دارای حقوقی است؛ حقوق اقتصادی مربوط می شود به نیاز های اساسی به غذا و سلامتی که باید نظام اجتماعی تمهیداتی را برای آن فراهم کند، و حقوق فرهنگی به امکان دسترسی همگانی شهروندان به رفاه و آموزش از سوی دولت مربوط می شود، ودر نهایت حقوق سیاسی به آزادی های متعارف و حق بیان شهروندان توجه می کند. باید مجموعه این حقوق را حقوق اجتماعی نامید که از حقوق انسانی متمایز است، حقوق اجتماعی شامل کسانی می شود که عضو دولت و ملت یک جامعه می باشند. آخرین عنصر این الگو جماعت سیاسی است، که زمینه ساز شهروندی در تمام ابعاد است، جماعت می باشد. جماعت از نظر سیاسی به طور مشخص همان دولت و ملت یک جامعه است، وقتی افرادی شهروند یک کشور می شوند، نه فقط ملتزم به رعایت یک سلسله حقوق و الزامات و تعهدات اجتماعی هستند و هویت خاصی را پذیرفته اند؛ و به نوعی در شهر به صورت خوب و متعالی جامعه پذیر شده اند، بلکه به جماعت سیاسی خاصی وارد شده اند که دارای قلمرو جغرا فیایی تاریخی و سیاسی مشخص می باشند؛ که در قالب احزاب و گروه های سیاسی، گروه های اقلیت( اعم از دینی، سیاسی و...) می توان شهروندی سیاسی و فرهنگ آن را بررسی کرد و حقوق و وظایف شان را از این بعد مورد مطالعه قرار داد.

ترنر به بیان این مطلب می پردازد که در فرهنگ فرانسه و آمریکا نوعی شهروندی فعال حاکم است؛ که اکثر دولت ها از بالا به پایین به شهروندی نگاه می کنند، که این نگاه موجب شکل گیری شهروندی منفعل شده است. و بر اساس تمایزی که بین حوزه های عمومی و خصوصی وجود دارد، طرز تلقی های متفاوتی از شهروندی در سنت های فرهنگی و اجتماعی جوامع غربی مشاهده می گردد. از دیدگاه وی در غرب بر اساس منزلت، پایگاه و موقعیت افراد و عضویت آن ها در گروه ها و احزاب شهری که همان انجمن ها سیاسی و اجتماعی می باشد، باید به تعریف شهروندی و فرهنگ شهروندی پرداخت. در فرانسه مفهوم شهروندی از بعد فرهنگی بیشتر بر اساس نحوه ارتباط فرد با نظام مدیریت شهری و اجتماعی جامعه تعریف می گردد؛ بر این اساس فرهنگ شهروندی بیشتر معطوف به ابعاد سیاسی نظام حاکم می باشد.در آلمان و انگلیس تأکید بر رابطه مدنیت اجتماعی و سیاسی فرد با منزلت شهروندان شده است، به این معنا که دولت این وظیفه را دارد که به حمایت از افراد برای ورود به عرصه عمومی و رقابت و مبارزه اقتصادی بپردازد. این مفاهیم بیانگر این است که شهروندی و فرهنگ شهروندی در جامعه سرمایه داری متعلق به طبقه بورژوا، که همان طبقه متوسط است و پیوند با دولت و کلیسا دارد؛ و در طی زندگی در جامعه سرمایه داری قالب فرهنگ پذیری شهروندی از سوی نهاد های سیاسی، مذهبی و فرهنگی در یک فرایند مستمر با یک نظارت مدیریتی قوی آموزش داده می شود.

در مجموع باید در اندیشه ترنر در حوزه فرهنگ شهروندی به این نتیجه رسید که شهروندی در قالب فرایند مدرنیزاسیون سیاسی و اجتماعی در جوامع غربی دارای صور و اشکال متفاوت و متنوع است، و سیر شتابانی دارد؛ از اینرو وی را باید حامی اصلی شکل گیری فرهنگ شهروندی با توجه به ابعاد مختلف در جامعه مدنی و دموکراتیک عصر حاضر دانست، که تأکید بر نیروهای مدرنیزاسیون کرده است، که این خود منجر به توسعه شهری و شهروندی می گردد.

بر اساس بیان اندیشه های مطرح شده در حوزه شهروندی برخی از متفکران به نقد الگوی نظریه فرهنگ شهروندی ترنر پرداخته اند.

اولین ایرادی که به اندیشه های ترنر همانند اندیشه مارشال وارد است این است که، الگوی فرهنگ شهروندی ترنر هیچ اهمیتی برای تعلق به هویت محلی و ملی قائل نگردیده است، در این الگو شهروندان نسبت به مظاهر فرهنگ ملی احساس تعلق اجتماعی ندارند، و اظهار بی علاقگی نسبت به قدرت حاکمه و هویت ملی و سیاسی خود می کنند.

ایراد دوم این است که ، درالگوی شهروندی ترنر، شهروندان دچار نوعی انزوای فرهنگی و اجتماعی می گردند، براین اساس به دنبال مهاجرت می باشند. در واقع در اندیشه ترنر شهروند به ساحت ملی، تعلق اجتماعی نداشته است، و بر این اساس شهروندان بیشتر از فرهنگ غیربومی تغذیه می شوند، و نوعی دلزدگی نسبت به فرهنگ بومی داشته اند، و از این فرهنگ دلباخته گردیده اند، به همین میزان، شهروندی ملی آن ها به مخاطره می افتد.

سومین ایراد اندیشه ترنر اینگونه است که، با توجه به فرایند جهانی شدن که تأثیر عمیق بر فرهنگ شهروندی گذاشته است، شهروندان نسبت به فرهنگ جامعه ملی خود بی اعتنا شده اند، و این پدیده امروزه عامل مهم توسعه الگویی جهانی شهروندی در سراسر دنیا است.

ایراد چهارم این است که، بیشترمفهوم شهروندی و فرهنگ شهروندی را یک عامل آرمانی و ذهنی بیان کرده،و کمتر به واقعیات و عینیت الگوی فرهنگ شهروندی درعصر حاضر در جامعه توجه کرده است، بر این اساس فاصله بین نوع آرمانی شهروندی و واقعیت موجود در زندگی شهروندان بسیار زیاد است، این فاصله منشاء احساس کمبود، ناکامی،فقر و به تبع آن نارضایتی است، که باعث گسترش توسعه الگوی شهروندی و بسط" احساس نداری" در فرهنگ شهروندی گردیده است.

ایراد پنجم به اندیشه این متفکر این است که، تأکید بر بسط الگو های فرهنگ شهروندی بر اساس دیدگاه محلی غرب خصوصاً آمریکا،بریتانیا، و.... داشته است؛ ترنر بیشتر توسعه فرهنگ شهروندی را بر اساس الگوی جامعه صنعتی مسیحیت که تأکید بر فرقه پروتستان کرده مد نظر دارد، و سایر فرقه ها و گرایشات دینی در اندیشه مسیحیت و ادیان الهی دیگر را که توجه به الگوی فرهنگ شهروندی می کنند، نادیده گرفته است. و حتی در نقاط دیگر نظام های اجتماعی جامعه برای بسط و گسترش الگوی فرهنگ شهروندی تکیه بر دین می کنند؛ و آموزه های دینی را در توسعه این پدیده موثر و تأثیر گذار می دانند،مورد غفلت قرار داده است.

نقد ششم به اندیشه ترنر اینگونه وارد است که، در عصر حاضر تمام دنیا به سمت جهانی شدن حرکت می کنند، الگوی یکپارچه ای برای شکل گیری معرف های فرهنگ شهروندی وجود ندارد، و الگو های معرف فرهنگ شهروندی انطباق با هویت های تجزیه شده شهروندی چون "دورگه بودن شهروندان، شهروند بی اعتنا، شهروند جهانی" که از همدیگر متمایز است، شکل می گیرد. وسایل ارتباط جمعی و صنعت ارتباطات جهانی تأثیر بسزایی بر قطعه قطعه شدن هویت فرهنگ شهروندی از طریق مصرف گرایی و کالایی شدن شهروندان داشته است.

 

 

اندیشه پارسنز

پارسنز در حوزه شهروندی ابتدا تأکید بر حفظ دموکراسی در آمریکا، در زمان جنگ جهانی دوم داشته است، و برای حفظ این الگوی نگهداشت در آمریکا، تأکید بر ارزش های فرهنگی ریشه دار جامعه و استمرار پیاپی آن در حوزه زندگی اجتماعی کرده است. به نظر او مهمترین ارزش هایی که باعث تقویت دموکراسی و بسط فرهنگ شهروندی در جامعه می گردد، شامل:

الف) برخور دار بودن از روحیه عقلانی،انتقادی، در دانش علمی

ب) احترام به قانون که ابزار مناسبی برای جلوگیری از هرگونه افراط و تفریط گرایی در رهبری دموکراسی می باشد،

ج) بهره مندی از آزادی های مدنی در قانون،که شهروندان بایداین آزادی ها را رعایت کنند،

د) درک همه جانبه بودن از مفهوم شهروندی.» ( کیویستو،۱۳۷۸: ۹۹) با توجه به این عوامل می توان اشاره کرد که پارسنز به پدیده شهروندی و بسط گسترش توسعه فرهنگی آن علاقه ای خاص داشته، که در نوشته های او در حوزه قومیت و نژاد آمریکا این پدیده کاملاٌمشهود است.

پارسنز درمقاله ای بنام "جنبش حقوق آمریکائیان آفریقایی تبار" با همکاری کِنت کلارک با تأسی از اندیشه مارشال در حوزه شهروندی اشاره به دور نماهای شهروندی و گسترش فرهنگی آن می کند، اندیشه دگرگونی پارسنز با فرایند تکاملی سه بعد حقوقی شهروندی مارشال هماهنگ بوده است.پارسنز در ( ۱۹۷۶) با تبیین نظری گسترش مفهوم شهروندی و فرهنگ آن در دولت دموکراتیک به زندگی آمریکائیان آفریقایی تبار در اوج جنبش مدنی آمریکا اشاره می کند. وی دو موضوع مرتبط با یکدیگر را مطرح می کند: "عوامل تاریخی که مانع اعطای شهروندی کامل به آمریکائیان آفریقا تبار می گردید، و نیرو های که ظاهراً موافق با در نظر گرفتن آن ها در حکم شهروند کامل بودند". با توجه به این دو عامل، پارسنز به دلیل اینکه این تبار افراد باعث می شود که آن ها را به شهروند درجه دوم تنزل دهد، ناشی از ساختارنظام اجتماعی حاکم می باشد که برای برخی از شهروندان نسبت به سایر از مزایای مشارکت کامل آنان برخور دارند. هئیت حاکمه یا هئیت اجتماع مسلط این شهروندان را محروم کرده اند و راه حلی برای این مسئله ارائه داده اند؛که تکیه بر موضوع ارزش های فرهنگی می کند و استدلال می کنند « سیاهان از اجتماع طرد گردیده اند، زیرا مانند یهودیان و کاتولیک ها در گذشته ارزش های آنان متضاد با ارزش های اساسی آمریکایی به حساب آمده بنابراین آن ها سزاوار پذیرفته شدن در جامعه آمریکایی نمی دانستند، این واقعیت که تا قرن ۲۰ بیشتر سیاهان در جنوب زندگی کرده اند، بخش مهمی از این استدلال بود که چرا آن ها زمانی چنین دراز از جامعه طرد گردیده بودند. زیرا به عقیده پارسنز جنوب آمریکا منطقه ای جدا افتاده بود، که ارزش های کهنه را همچنان نگاه داشته بود.

از همه مهمتر ارزش های جنوبی ها با گرایش های کل جامعه به دید فراگیر تر در باره شهروندی مغایرت داشت.» ( همان:۱۰۰) بر این اساس در اندیشه پارسنز شهروندی و اهمیت آن در فرهنگ ناشی از این واقعیت است که، در جوامع دموکراتیک باید فرهنگ شهروندی به معیار اصلی همبستگی و انسجام ملی تبدیل گردد، و آنچه که برای جامعه آمریکا در عصر حاضر مهم است همبستگی ملی تام تمام نژاد ها، قومیت ها و تبار های آمریکایی است که همگی عضویت در جامعه دارند؛ و این مسئله بیانگر ویژگی کثرت گرایی جامعه آمریکایی را نشان می دهد. به نظرگی روشه « یکی از بنیان های اصلی دموکراسی لیبرال و فرهنگ شهروندی جامعه مدنی آن چیزی است که پارسونز کثرت گرایی ( pluralism) می نامد که به نظر وی عبارت است از به رسمیت شناسی کثرت منافع که جامعه جدیدی چون ملت آمریکا از آن ساخته شده است و مخالفت گروه های فشار پدیده ای است که جزیی از این نوع جامعه است. کثرت گرایی اجتماعی مایه غنای فرهنگی،اقتصادی، پویایی،و سرزندگی شهروندان جامعه می گردد؛.... دموکراسی لیبرال از نوع کثرت گرا مراکز تصمیم گیری را در بین شهروندان تکثیر و توزیع می کند و فرهنگ آن را بسط می دهد، وی تکثیر گروه های فشار را مجاز دانسته و حتی تشویق می کند.... همچنین پارسونز پروتستانیزم را یکی از منابع چند گانه( کثرت گرایی) فرهنگ شهروندی جامعه آمریکایی می داند که معنایش در عین حال به رسمیت شناسی و پذیرفتن واگرایی ها و مبارزاتی است که از آن ها به بار می آید. در این معنی، کثرت گرایی صورتی از روحیه مدار شهروندان است که از صفات اصلی فرهنگ شهروندی آمریکایی است. خصلت کثرت گرایانه جامعه آمریکایی، پارسونز را متقاعد می کند که تنش های موجود باعث تغییرات ساختاری یا ریشه ای نخواهد شد.» ( گی روشه،۱۳۷۶: ۳۲ ۲۲۹)

با توجه به این اندیشه، در حوزه فرهنگ شهروندی پارسنز با تأسی از دیدگاه کارکرد گرایی ساختی که بر تفکر وی حاکم بوده است این پدیده را به عنوان عنصری اساسی در نظام فرهنگی دانسته که درحفظ و نگهداشت الگو نظام فرهنگی برای جامعه ضروری است، این پدیده در جامعه آمریکایی منجربه بسط الگوی دموکراسی و حفظ آن می گردد، که این اندیشه بیانگر عمق تفکر محافظه کاری وی بوده است، و کمتر تمایل به تغییر و دگرگونی را از این طریق نشان می دهد و به دنبال توازن و تعادل اجتماعی در جامعه آمریکایی از طریق توسعه و آموزش الگوهای فرهنگ شهروندی بوده است.

در اندیشه پارسنز از دیدگاه تکامل گرایی بسط الگوی فرهنگ شهروندی همراه با توسعه الگوی کثرت گرایی در برابر خاص گرایی بوده است، که این مسأله بیانگر این است که، پارسنز الگوی فرهنگ شهروندی راجزء متغیر های اکتسابی جوامع توسعه یافته دانسته در برابر جوامع سنتی که تمایل به بسط الگو های انتسابی داشته اند. بسط اندیشه فرهنگ شهروندی در آمریکا بین تبارها و قومیت های جامعه آمریکایی منجربه سوق گیری جامعه به سمت همبستگی اجتماعی از نوع نظام ارگانیکی دورکیمی شده است، بر این اساس به دیدگاه رقابت آمیز و تضاد گونه شهروندان آمریکایی چون اندیشه سی رایت میلز اشاره نمی کند و رعایت حقوق و وظایف شهروندی در فرهنگ جامعه آمریکایی را نوعی جبر اجتماعی که خارج از انسان است، بر ای حفظ دموکراسی در آمریکا برای شهروندان لازم و اجرایی دانسته است.

 

 

اندیشه پوپر

در نظریه پوپر تکیه بر هویت مدنی در قالب مفهوم فرهنگ شهروندی شده است؛ وی معتقد است که در فرهنگ جامعه دموکراتیک و مدنی شهروند انسانی آزاد و مختاری است،که فقط در میان یک جمع زندگی نکرده است، بلکه با آن جمع که خود را شهروند آن فضاء حاکم می دادند، یک جامعه را شکل می دهند؛ و به وسیله پیوند با یکدیگر ارتباطات متنوعی دارند.

به نظر او در جامعه ای که شهروندان از تمام حقوق خود محروم باشند، حق نافرمانی از جامعه را پیدا کرده اما این مسئله به معنای نقص اصول جامعه مدنی نیست. به نظر او در فرهنگ شهروندی از شهرنشینی فاصله گرفته ایم و نوعی احساس را برای شهروندان یک جامعه ایجاد کرده ایم. وی عقیده به این دارد که مفهوم یا احساس شهروندی به نحو خود به خودی به واسطه تجمع افراد در کنار یکدیگر ایجاد نمی شود، بلکه باید نهاد های متکفل ایجاد این احساس را بکنند، نهاد هایی مثل " انتخابات، تأمین اجتماعی، مالیات یا رسانه هاو..." می توانند چنین هویتی را ایجادکنند؛ همه این نهاد ها در یک جامعه سنتی یا در حال گذار با چنین هدفی، هویت ضروری باید پیدا کنند. برای اینکه این حوزه در جامعه در حال گذار یا سنتی شکل گیرد ، درسه مقوله قابل بررسی است

الف) با توجه به رشد مسائل اجتماعی شهر و انبوه مشکلات شهری روابط سنتی حاکم بر خویشاوندی به سمت تحلیل رفته و شهروندان را منفعل کرده است. حوزه فرهنگ شهروندی تلاش بر این باید بکند،که هرگونه مشارکت در امور اجتماعی و شهری را برای شهروندان فراهم کند و همچنین این حوزه باید پدیده هایی مثل کثرت گرایی، گسترش ارتباطات، انواع آموزش های علمی – کاربردی، خود آگاهی و تخصص را باید بصورت نوعی عرضه و تقاضا در چارچوب قرار داد برای شهروندان ایجاد نماید.

ب) به دلیل اینکه حوزه آموزش و پرورش، خانواده و شعائر به صورت عموم باید فرا گرفته شود و نمی تواند، تغییر شیوه های فکری و مواجهه این حوزه ها به پرورش جسمانی و سواد آموزی، ارتباطات خویشاوندی، و روابطی از نوع اخوت را مورد توجه قرار دهد، باید در حوزه فرهنگ شهروندی موسسأت و نهاد هایی شکل گیردکه روابط اجتماعی نوین شهروندی را کارکرد اصلی خود تلقی کند، و به نیاز های جدید شهروندان پاسخ دهد. بدین ترتیب خانه های فرهنگ محله، فضاهای فرهنگی شهر جایگزین نهاد های خانواده، آموزش و پرورش و شعائر در شهر می گردد.

ج) مراکز فرهنگی شهر مناسب ترین موسسه برای تمرین پذیرش فرهنگ شهروندی و ایجاد هویت و دیانت مدنی است.زیرا عضویت شهروندان اختیاری و داوطلبانه است و اجبار درونی و بیرونی وجود ندارد و در این مراکز منافع و علایق فردی منجربه این شده که شهروندان به این مراکز بپیونند و حوزه فرهنگ شهروندی خود را تکمیل کنند. همچنین این مراکز در حوزه فرهنگ شهروندی، شهروندان یک جامعه را برای اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری زندگی شهروندی آماده کنند.همچنین این فضاءها کارکرد های جنسیتی پیدا کرده و به صورت تجمعی از شهروندان با گرایش و فعالیت خاص را مشغول به مشارکت اجتماعی می نماید؛ وتا حدی گامی موثر در ایجاد حساسیت به مشکلات شهری و اجتماعی و ارائه الگو های تازه برای حل اختلاف پیدا کرده، و شهروندان را در حیطه جامعه مدنی بر اساس ویژگی های جماعتی به فعالیت وادار کرده که این امر کمک شایانی به برخی از کارکرد های دولت چون نقویت هویت شهروندی و ملی می نماید. در پایان فضاهای فرهنگی به گسترش بسته فیزیکی و فضای ذهنی آن در بین شهروندان کمک زیادی می کنند. پس تأکید بر فضاهای کالبدی شهر در حوزه فرهنگ شهروندی منجربه پاسخویی به نیاز های شهروندان، ایجاد پیوند های هبستگی تازه میان شهروندان در قالب های جدید شده که به نوعی به باز تولید فضاهای فرهنگی ممکن می گردد،بدین ترتیب احیاءو تقویت های هویت شهری مقدمه ای بر احیاء و تقویت هویت مدنی است که باید مورد تأمل در حوزه فرهنگ شهروندی قرار گیرد.» ( رحیمی، ۱۳۸۶: ۴۰ ۳۸)

با توجه به چنین اندیشه ای پوپر از بعد برنامه ریزی اجتماعی و فرهنگی، به بسط تقویت فضاهای جامعه مدنی از پرداخته است و از این اندیشه این استنباط می شود که مدیریت شهری در جهت تحکیم و بسط فرهنگ شهروندی در کنار حوزه های آموزشی چون خانواده و آموزش و پرورش، فضاءهای اجتماعی و فرهنگی دیگری را درجای جای شهر بوجود آورد وکارکرد اصلی این فضاء ها در زمینه توسعه و آموزش فرهنگ شهروندی و شهرنشینی قرار دارد و به صورت مستمر و پیاپی شهروندان را با ابعاد مختلف حقوقی شهروندی آشنا می کند ، و ارزش ها و هنجارهای فرهنگی یک شهر را در اذهان شهروندان نهادینه نماید.

 

 

هویت پویای فرهنگ شهروندی

امروزه شهروندی از مهمترین عناصر فرهنگ عصر جدید گردیده است؛در فرهنگ امروزه شهروندی نوعی حق است که فرد برای برخورداری از حقوق از طرف دیگر شهروندان و دولت به رسمیت شناخته می شود؛ و نوعی وظیفه است که فرد در برابر دیگران باید در حوزه مسئولیت هایی که به او محول شده بتواند به امور جامعه توجه نماید. منشاء این پیامد را می توان در حوزه یونان باستان در تفکر ارسطو مورد تأمل قرار داد؛ وی نخستین تلاش نظام مند را برای طرح یک نظریه منسجم فرهنگ شهروندی به ثمر رساند. در واقع در دوره یونان باستان با توجه به کارکردهای فرهنگی مختلفی که دولت شهر های یونان باستان داشته اند،کارکرد شهروندی هم بسیار متفاوت از شکل و دوره حال حاضر می باشد. با توجه به این صبغه تاریخی، هویت پویایی فرهنگ شهروندی در جهان باستان تا دوره مدرنیته و فراسوی آن دائم در حال تغییر است.

در دولت شهر های یونان باستان هویت فرهنگ شهروندی بسیار عمیق، انحصاری، از نظر محتوای فرهنگی دارای تعهدات بسیار گسترده، نوع جامعه برده داری و ساختار آن کشاورزی بوده است؛ که برای طبقه خاصی از افراد که اصالتاً یونانی بوده اند شهروندی قائل بوده اند محسوب شده اند. در جامعه یونان باستان و روم باستان در فرهنگ شهروندی شان می توان وجود یک نوع اخلاق مشارکتی را یافت که در سایر دوران های سیاسی وجود نداشته است. اما دردولت های مدرن فرهنگ شهروندی بسیار سطحی، و به طور روز افزون فراگیر و به لحاظ نظری" مساوات طلبانه و عدالت محور" می باشد، محتوای شهروندی در دولت مدرن از حقوقی گسترده و وظایفی محدود برخور دارست، و در این دولت ها با توجه به رشد مردم سالاری، هریک از نژادها، قومیت ها و اقلیت های دینی و اجتماعی، گروه های اجتماعی دارای حق شهروندی می باشند. با توجه به فرهنگ هر جامعه ای شهروندی یک نوع ایده قومی است که از ارزش ها، هنجارها، قوانین،اخلاق و... حاکم بر جامعه شکل می گیرد.در فرهنگ شهروندی شرافت و شخصیت افراد به رسمیت شناخته می شود. و در همان حال بستر اجتماعی که فرد در آن عمل می کند مورد تأیید قرار می گیرد. به نظر گیدنز در فرهنگ شهروندی باید« شهروندی را یک مثال عالی از دوگانگی ساختاری در نظر گرفت که نمی توان در آن فرد و جامعه را دقیقاًبه عنوان ایده های مخلف و دشمن یکدیگر درک کرد.در عوض کارگزاری فرد و کردار های اجتماعی به طور متقابل و به هم وابسته اند. فرد از طریق اعمال حقوق و تعهدات، شرایط ضروری شهروندی را بازتولید می کند.» ( نامی،۱۳۸۴: ۱۵) بنابراین شهروندی و فرهنگ آن دارای هویتی پویاست؛ و شهروندان به عنوان کارگزاران خلاق همواره راه های جدیدی برای تکمیل فرهنگ شهروندی شان می یابند وبرای شکل دادن به نیاز ها و آرزو های در حال تغییر شهروند و جامعه به حقوق وظایف و نهاد های جدیدی نیاز خواهند داشت.

 

 

شکل گیری هویت فرهنگ شهروندی

در حوزه شکل گیری هویت فرهنگی شهروندی باید اشاره به یکسری از نهاد های اجتماعی کرد، این پدیده به خودی خود بر اساس تجمع افراد در کنار یکدیگر بوجود نمی آید. نهاد های اجتماعی چون "رسانه ها و مطبوعات، تأمین اجتماعی،انتخابات،انجمن های داوطلبانه مردمی در سطح ملی،منطقه ای و محلی، مدیریت شهری،آموزش و پرورش، نهاد های فرهنگی، سازمان ها ی جامعه (با توجه به کارکرد هایشان)، مراکز و موسسات دینی، احزاب سیاسی و... " در شکل گیری ابعاد مختلف فرهنگ شهروندی با توجه به فعالیت هایشان در شهر اثر گذارند. برای اینکه افراد به عنوان شهروند و شهروند فرهنگی در شهر شناخته شوند، نیاز مند این است که در نهادهای جامعه مدنی عضویت داشته باشند و در ساختن هویت فرهنگ شهروندی خود مشارکت همه جانبه برپا نمایند؛ و ارتباط مستمری با نهادهای مدنی برقرار کنند. این نوع عضویت ها در جامعه منجربه اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری مدنی شهروندان خواهد گردید، به نوعی این پیامد با خود همبستگی اجتماعی جدیدی حاصل می کند که لازمه زندگی در شهر های بزرگ است.

در شکل گیری این هویت، شهروندان تفاوت ها و تنوع های نگرش فرهنگی را از طریق آموزش مستمر می پذیرند، و به حقوق دیگران احترام می گذارند و آن را وظیفه خود نسبت به دیگران قلمداد می کنند، و به منافع و علایق دیگران احترام گذاشته و مورد توجه قرار می دهند؛ همچنین اطاعت از قواعد مشترک اجتماعی و فرهنگی را تمرین می کنند، و در نهایت رفتار مردم سالارانه و مشارکتی را در امور شهری در زندگی اجتماعی و رفتار شهروندی خود نهادینه می کنند.

پایبندی به اخلاق و سلوک شهروندی، در واقع نوعی تمرین دموکراسی است که در فرهنگ شهروندی باید به آن اهمیت بسیاری داد. در واقع این تمرین مشارکتی و مردم سالارانه با اطرافیان و اعضای نهاد های مدنی و انجمن های داوطلبانه و... شکل می گیرد؛ تا افراد در نهادهای مدنی و انجمن های داوطلبانه به عضویت در نیایند و مشارکت نداشته باشند، رفتار های مردم سالارانه هویت فرهنگ شهروندی شکل نمی گیرد، حتی لازمه تحقق دموکراسی در سطح حاکمیت نظام اجتماعی از طریق مشارکت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شهروندان در انجمن های داوطلبانه شکل می گیرد.

شهروندی فرهنگی این است که در درجه اول حضور مستمر شهروندانی که با او متمایز هستند را در یک مجموعه شهری بپذیرد؛ و با حقوق و تکالف خود نسبت به سایر شهروندان جامعه آشنا شود؛ و برای کسب آن مبارزه کند. از قواعد اجتماعی پیروی کند،و منافع جمعی را بر منافع و علایق فردی ترجیح دهد. هنگامی که چنین شهروندی نسبت به اجتماع خود و امکانات عمومی احساس مسئولیت کند و در حفظ و استمرار آن کوشا باشند، و با دستگاه های اجرایی و بورکراسی حاکم بر جامعه همکاری و مشارکت نماید و از دولت و سازمان های رسمی جامعه توقع امور ناممکن را نخواهد، ودر یک رقابت سالم با سایر شهروندان، توسعه ملی و شهری خود را مد نظر داشته باشد، و رفاه و تأمین اجتماعی خود را منوط به عمل سایرین نداند، و با نژادها و اقلیت های مدنی همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد، و فاصله اجتماعی خود را بدون طرد و تحقیر شان با آن ها حفظ کند و... تا یک شهروندفرهنگی محسوب گردد.

در مقابل وظایفی که برای شهروندان یک جامعه مدنی از بعد فرهنگی اشاره کردیم، حکومت که نماینده قدرت مدنی جامعه است و شهروندان جامعه قدرت خود را به آن تفویض کرده اند وظایفی دارد.« در برابر مسئولیت ها و تکالیفی که به عهده شهروندان می باشد، حکومت و سازمان های رسمی نیز به اجرای رعایت حقوق تعریف شده در قانون اساسی جامعه برای شهروندان ملزم می باشند. بخش از این حقوق به واسطه هویت انسانی که برای شهروندان قائل هستند شکل می گیرد،و بخش دیگر این حقوق به واسطه پیمان اجتماعی در قالب قانون اساسی و قوانین موضوعه آن وضع شده در نظر گرفته می شود.هیچ حکومتی نمی تواند حتی با وضع قوانین، حقوق مدنی و سیاسی اقراد را نقض کنند،و حقوق اجتماعی آن ها که امروزه بخشی از حقوق شهروندی را تشکیل می دهد.به واسطه مالیات و عوارضی که شهروندان می پردازند، دولت را موظف به تأمین نیاز های شهروندان و امکانات رفاهی مناسب برای زندگی آن ها می کند. الزام دولت ها به رعایت این حقوق به نحوی است که امروزه از آنها به عنوان دولت رفاه یاد می شود.در حکومت هایی که مردم نه تنها در انتخاب حاکمان، بلکه در انتخاب نمایندگان شوراهای شهر و شهرداران نیز نقش دارند، مسئولیت حکومت و افراد انتخاب شده برای تأمین خواسته های مردم جدی تر و پررنگ تر است،زیرا حمایت و دوام مسئولیت آن ها بستگی به رضایت مردم دارد.به همین دلیل آنها بیش از آنکه خود را در برابر دستگاه سیاسی و نظام اداری کشور مسئول ببینند، در برابر مردم . افکار عمومی پاسخگو هستند.» (کوشا، ۱۳۸۷: ۳۰)

به این ترتیب هویت فرهنگی شهروندان به عنوان نوعی هویت اکتسابی در تعامل متقابل بین شهروندان و سازمان های رسمی شهر و نهادهای مدنی و داوطلبانه شکل می گیرد. هر دوطرف این تعامل دارای حقوق و وظایفی هستندکه بدون استمرار و پایبندی به آن انتظارات جامعه مدنی و مردم سالار شکل نمی گیرد. پس شهروندی در تمام ابعادش شامل نظامی از ارزش ها و رفتارهایی است که سلوک و شیوه مدنی خاصی را می طلبد که احساس تعلق و تعهد نسبت به جامعه مهمترین خصیصه آن است.

 

 

فرهنگ شهروندی و فرهنگ ایرانی

واژه شهروندی به عنوان مفهوم خاص دنیای مدرن است،در زبان فارسی اصلاح شهروند به "ساکنان"، " اهل" " مقیم" ،"تبعه"، " رعیت" معنا خواهد داد.در واقع همانطور که در سطور قبل بیان کردیم، پسوند " وند" در اصطلاح شهروند نشانگر نوعی مالکیت و حاکی از اهمیت ساکنان و اهالی یک شهر به عنوان صاحب و مالک شهر است.

در فرهنگ ایرانی برای نوع مالکیت ارزش خاصی می توان یافت :

اول:

اینکه شهروند به معنای این است که مردم مال آن شهر هستند و شهر به مدیران و مسئولین اجرایی آن شهر تعلق ندارد، که هر گونه برنامه ریزی خاص با هرگونه نگرش و بینش فرهنگی و سیاسی در جهت منافع خود بکنند.که این مسئله کاملاً در ایران در تمام نقاط شهری جامعه با توجه به نگرش های حاکم بر شهر و بدون توجه به نیاز ها و خواسته های شهروندان در جهت تقویت منافع حزبی و شخصی شکل می گیرد. در واقع فرهنگ شهروندی و هویت شهروندی در درون شهر های ایران ناشی از فضای سیاسی جامعه و بدون توجه به پارامتر های فرهنگی و اجتماعی فرهنگ ریشه دار ایرانی صورت می گیرد.

دوم:

اینکه مالکیت امری قراردادی نیست بلکه با اسکان شخص در شهر، مالکیت شهری یا همان شهروند بودن شخص به آن شهر تحقق می یابد. در حال حاضر با توجه تنوع قومیتی که در ایران وجود دارد هر فردی ساکن شهری می گردد. ابتدا مدیریت شهری از وی انتظار دارد که فرد وظایف خود را نسبت به نهاد های شهری به نحو احسن پاسخ دهد، اما نهاد های شهری چنین وظیفه ای برای پاسخگویی به خواسته ها و نیاز های شهروندان در خود احساس نمی کند، و به رعایت حقوق شهروندان بسیار سطحی پایبند است، و به نوعی در فرهنگ شهروندی خواستار برقراری تعامل یکسویه از سوی شهروندان در جهت منافع و بقای خود می باشد، و جوابگویی مشکلات و نیازهای شهروندان نیست، مدیران شهری این نکته را در ذهن خود نهادینه نکرده است که وظیفه آنان "خدمات رسانی و پاسخگویی به نیاز ها و مشکلات شهروندان است."

سوم:

اینکه مالکیت برای شهروندان یک جامعه شهری این حق را ایجاد می کند که شهروندان حق دارند که مطابق قراردادی که بین یکدیگر دارند؛در جهت امور شهری خویش چون دخالت و تصمیم گیری نمایند و مدیران شهری نیز مجریان تصمیمات مردم هستند، نه رؤسا و سرپرستانی که مردم موظف به اجرای اوامر آنان باشند. در حال حاضر در ساختار مدیریت شهری ایران مردم در شکل گیری و برنامه ریزی های اجتماعی و فرهنگی برای پویاترکردن شهرهایشان و حل مشکلاتشان هیچ گونه مشارکتی ندارند و حتی نمایندگان آنان در شوراهای شهری و اعضای شورایاری های محلات بدون نگرش کافی و به صورت مقطعی قوانین و برنامه ریزی هایی را برای برون رفت از مشکلات شهری انجام داده اند و بعد از مدتی آن قوانین و بنامه ها که پیامد ها و مشکلاتی داشته را ابطال کرده و قواعدی جدید برای شهر در نظر می گیرند و شهروندان جامعه را به عنوان موجودی آزمایشگاهی در آزمایشگاه بزرگ شهری مورد بررسی قرار می دهند. بیشتر این اعضاء و ساختار مدیریتی در شهر ها به جای تأمل بر مسائل و مشکلات شهروندان واجرای راه حل های مفید و مستمر برای کاهش پیامد های شهری، به دنبال حزب زدگی سیاسی و جانشین کردن روابط به جای ضوابط برای آشنایان و دوستان خود، و در اختیار داشتن پست ها و مقام های اجرایی در مدیریت شهری می باشند.

در واقع غنای فرهنگ ایرانی در زمینه شهروندی از یک بار معنوی ویژه بر خوردارست، که اثبات آن هریک نفی دیگری را سبب نمی شود. برای نمونه واژه "اهل" در فرهنگ ایرانی حاکی از سنخیت( هویت) شهروند با محل فرهنگ زندگی اش دارد .در واقع این مفهوم به سنخیت مشترک انسان با فضاء و محیط زندگی اشاره می کند؛ و این ارتباط هم به تجلیات ارزشی انسان که در کالبد فرهنگ شهرش وجود دارد، برمی گردد، این مسئله هم مشتمل بر تأثیرات محیط بر تحولات فرهنگ شهروندی زندگی انسان، و هم اینکه بیانگر فرهنگ و روش زیستی است که عده ای بنام ( اهالی شهر) برگزیده اند؛ و بر اساس آن نه تنها کالبد محیط و شهر خود را که فراتر از آن، فضای معنوی و روحی زندگی و روابط اعضای جامعه شهری خود را با یکدیگر نیز شکل می بخشند، و قانونمند می نمایند. برای شهروندان ایرانی فرهنگ شهروندی با ابزار هایی چون "تاریخ، فرهنگ، زبان، آرمان های مشترک و روابط اعضای آن شهر،" قانونمندی خاصی را نیز بر زندگی و روابط آن شهر حاکم کرده است

واژه " ساکن" نیز حکایت از روابط روانی شهروندان با محل زندگی خویش و نقش آنان دارد، این اصطلاح هم ریشه با کلمات "سکون و سکینه" است،که وجه معنوی و روانی آن ها در فرهنگ اسلامی ایرانی کاربرد بسیاری دارد؛ چناچه در فرهنگ لغات دهخدا بیان شده سکینه به معنای" آرامش ، آسایش و دل آرام" معنا شده است، این اصطلاح و هم ریشه های آن در فرهنگ شهروندی اشاره به بعد مادی و معنوی زندگی شهر می کند.

تمام این واژه های منتخب، حاکی از غنای فرهنگ ایرانی در زمینه زندگی جمعی، مدنی، و زیستی اعم از فضاهای کوچک ( خانه و کوی و برزن) و بزرگ ( محله و شهر) دارد. در فرهنگ شهروندی ایران این واژه ها به کالبد شهر،محیط زندگی،روح و فضای شهری و... اشاره می کند. با عنایت به جمیع موارد مذکور امروزه واژگان" شهروند" و " شهروندی" در ادامه این عبارات به کار می رود، که منظور ما همان مفاهیم غنی فرهنگ ایرانی است.

امروزه در ایران پدیده ها شهروندی در مطالعات علمی ما متأثر از جامعه مدنی ( غرب) است و ما در تکامل فرهنگ شهروندی خود اشاره به تنظیم امور بر اساس فرهنگ غربی می کنیم و معتقدیم که رویکرد ها و ارزش های فرهنگ شهروندی، ایرانی کهنه است و تکیه بر الگو ها و ارزش های جامعه غربی می کنیم. باید مبنای برنامه ریزی ها و استراتژی های توسعه و بسط فرهنگ شهروندی خود را با تأکید بر مبانی و معیار های الگوی "ملی، منطقه ای و محلی" تدوین کنیم و در عین هویت ملی داشتن از تجارب سایر جوامع با استفاده از معیار های فرهنگ شهروندی ملی به توانایی هدایت جامعه پرداخت و از لوازم کورکورانه الگو های غربی پرهیز نمائیم. « پس به این ترتیب شناسایی اهدافی که فرهنگ و جهان بینی ایرانی را برای فرهنگ شهروندی تعریف می نماید از اولیه ترین مراحلی است که باید به انجام برسد تا بر اساس آن بتوان به تنظیم و تقنین قوانینی پرداخت که ضرورت بقاء و دوام فرهنگ شهروندی جامعه را در پی دارد.

در گام بعدی برای بقاء فرهنگ شهروندی در ایران باید وحدت هدف را برای شهروندان به وجود آورد، این وحدت هم در بعد زندگی مادی و هم معنوی فرهنگ شهروندان باید ایجاد کرد؛ تحصیل این مسئله در پرتو یک زندگی اجتماعی میسر نیست؛ و قانونگذاری در جامعه از این طریق میسر می گردد. و خارج از این هدف شهروندان جامعه با مشکلات و پیامد های اجتماعی و فرهنگی که منجربه نابودی جامعه می گردد، روبرو خواهند شد. پس قانون مندی برای بقاء فرهنگ شهروندی در جامعه مدنی امری ضروری و انکار ناپذیر است.» ( نقی زاده،۱۳۸۵ : ش ۱۸۴ )

 

 

راهکارهایی برای تقویت فرهنگ شهروندی در ایران

هرچند که تمدن مدرن توانسته است امروزه تمام دنیای را از نظر رفاه مادی تحت تأثیر قرار دهد، و تا حد بسیار زیادی آسایش و امکانات مادی و زیستی نسل های بعدی شهروندان را برای آینده به مخاطره اندازد، اما ضرورت ایجاد یک دیدگاه اخلاقی و فرهنگی همه جانبه که دارای بینش قدرتمند توسعه ای و رفاه مند است برای شهر لازم می باشد.

برای اینکه فرهنگ شهروندی در اذهان شهروندان نهاینه گردد، باید همراه با کاربرد منابع دینی و اخلاقی که پایه های قدرتمند فرهنگی را در بین شهروندان دارد، آن را استوار ساخت.

باید آموزه های فرهنگی و دینی را برای شهروندان در سطح جامعه با نیاز های متفاوت زیستی هر گروه به صورت رویکرد های بلند مدت و کوتاه مدت برنامه ریزی کرد.

این ضرورت باز آموزی تعالیم اخلاقی و فرهنگی شهروندی در حوزه انسان شناسی و جامعه شناسی شهری از طریق برنامه ریزی های علمی و فرهنگی در طی سال به طور مستمر در قالب هم اندیشی ها، همایش ها، کارگاه های آموزشی و علمی،انتشارات و برنامه های آگاه سازی و... ایجاد کرد.

تلاش در جهت هدایت پژوهش های خردنگر در سطح محلی( محله)برای شناخت سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی و شناخت بیماری ها و آسیب های شهری و تلاش برای یافتن راه حل های نزدیک و درونی برای از میان بردن این پیامد ها و مشکلات در سطح شهر امری ضروری است.

مقابله با پیامد های منفی جماعت گرایی های جدید محله ای و منطقه ای در شهر به این معنا که تمام تلاش برنامه ریزان مدیریت شهری در جهت اولویت بخشیدن به منافع خاص یک گروه اجتماعی از شهروندان نسبت به سایر شهروندان نباشد، این مسئله از سه طریق روش فرهنگی قابل بررسی است:

الف)نیاز سنجی هویتی در مناطق شهری و کمک به شکل گیری جماعت های شهروندی خاص برای ایجاد مکانی مناسب برای شکوفایی و بیان آنها

ب) فراهم آوردن بستر های مناسب برای تداخل یافتن و ادغام جماعت های شهروندی و تلاش در جهت همگرایی این جماعت ها و جلوگیری از تنش و تشتت آراء این جماعت ها با یکدیگر

ج) جلوگیری از جماعت های شهری منفی که تضاد با منافع جمعی شهروندان را دارند و انسجام ضروری جماعت های شهروندی حول منافع جمعی شهر و به حداقل رساندن تنش ها و مقابله قدرتمندانه و فرایند استمرار مقاومت در برابر جماعت های منفی شهر.

تقویت ابعاد مختلف فرایند فرهنگی شدن شهروندی نه تنها بر پایه امر سیاسی و حقوقی بلکه سایر امور زندگی شهروندان در این بعد باید به موازات هم تکمل بخشید.

با توجه به فرایندگذار از سنت به مدرنیته باید بر اساس مؤلفه های درونی فرهنگ شهروندی را با توجه به تجربیات و سوابق فرایند فرهنگی سایر جوامع در این زمینه ، پایه های فرهنگ شهروندی را تقویت کرد.

با توجه به اینکه جامعه ایران از تنوع قومی و فرهنگی برخوردارست، و با نظر به اینکه شهروندی یک سازه اجتماعی و فرهنگی است ، باید بستر اجتماعی و فرهنگی این پدیده را با رویکرد های ارزشی، بومی و محلی آن خرده فرهنگ متناسب کرد.

با توجه به تحولات تکنولوژی، اجتماعی،سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، فرهنگ شهروندی را پدیده ای پویا و دگرگون متناسب با شرایط حاضر جامعه مورد بازبینی و باز تولید فرهنگی قرار داد.

ارائه یک تعریف جامعه تر از شهروندی که بیشتر معطوف به ابعاد حقوقی و و ظایف دولت و شهروندان نشود، و به سمت یک فراسوی فرهنگی فراتر از رابطه حقوقی تعریف شهروندی سوق یابد.

درشهرها باید بنیان های فرهنگ شهروندی اعم از"مساوات طلبی،آزادی،فردگرایی،مردم سالاری ، مسئولیت پذیری مدنی و مشارکت عمومی" را همچون نظام های لیبرالیسم در شهر ها مورد حمایت از سوی مدیریت شهری قرار می دهیم.

باید در کنار حقوق سیاسی، مدنی و اجتماعی شهروندان، حقوق فرهنگی شهروندان که همان تأمین حق و نیاز های فرهنگی شهروندان است در شهر ها مورد برنامه ریزی و توجه قرار دهیم..

با توجه به اینکه در دهه های اخیر در جامعه، فرهنگی شدن عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رواج پیدا کرده است باید عرصه فرهنگی شدن شهروندی را امری ضروری، اجباری و اجتناب ناپذیر در شهر ها دانست که مورد اهتمام و توجه کامل مدیران شهری قرار داد.

باید برای اینکه فرهنگ شهروندان را پویا نگهداشت، پس لازم است شهروندی فعال داشته باشیم، که این امر از مؤلفه ها و معنای شهروندی برخواسته و با ملاحظه همه جانبه از فرهنگ شهروندان باشد؛ نه بر پایه حقوقی، بلکه برپایه آرمان ها ایدئولوژیک اسلامی و ایرانی باید بررسی و اجراء کرد.

باید در شهر ها علاوه بر نیاز های اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی شهروندان توجه عمیق به " نیاز های فرهنگی " شهروندان کرد. این نیازها همان خلاقیت، خودشکوفایی، نیاز های فراغت و لذت و... نمونه هایی از این نیازهاست.

بهره مندی از نظریات رسانه ای مبتنی بر بسط و گسترش اطلاعات، دموکراتیزه شدن رسانه ها، دانش محور شدن جوامع شهری، افزایش و انباشت و سرعت مبادله اطلاعات و امکان تمرکز زدایی از تولید، توزیع و مصرف آن ها در افزایش فرهنگ شهروندی به صور عدم تمرکز گرایی در قالب فرهنگ شهروندی منطقه ای و محلی سپس ملی.

نیاز به ایجاد رابطه مفهوم شهروندی فرهنگی با شهروندی جهانی در جهت همگرایی و انسجام اجتماعی انسانی

نیاز به بسط مردم سالاری فرهنگی برای گسترش فرهنگ شهروندی و پرهیز از مشکلات شهروندی چون ( فردی شدن شهروندی بین الاذهانی شدن چارچوب ارتباطات فراملی،ملی، و محلی شدن شهروندان باز تولید و تغییر شهروندی در بستر های مناسبات خرد سیاسی نه در چارچوب سیاسی کلان رادیکال شدن شهروندی در بستر منطقه ای و جهانی شدن و...).نمونه ای از راهکارهای فرهنگی برای تقویت و گسترش فرهنگ شهروندی در جامعه خودمان می باشد.

 

 

نتیجه گیری

مطالعه فرهنگ شهروندی از قرن ۱۹ همگام با جوامع مدنی و دولت های ملی شکل گرفته است. امروزه این واژه منتخب معادل (Citizen)بیان می شود در عصر حاضر شهروندی یک ضرورت اجتماعی است که به صورت سازه اجتماعی ناشی از بستر های اجتماعی و فرهنگی جامعه همراه با تنوع فرهنگ ها، معانی مختلف از را در جامعه شکل می هد. فرهنگ شهروندی مانند سایر عناصر فرهنگ با توجه به موقعیت ، کارکرد یا وظیفه اجتماعی که بر آن محول شده باید بررسی گردد. در فرهنگ شهروندی با هنجار های قانونی و اشکال از قبل تعیین شده و سخت همانند حقوق شهروندی روبرو نمی شویم، بلکه با مجموعه ای از هنجار ها و ارزش هایی روبرو شده که انعطاف پذیری بسیاری دارند که این امر ناشی از وجود تفاوت ها و تنوعات فرهنگ شهری یا خرده فرهنگ های شهری شکل می گیرد. مفاهیم کلیدی این حوزه مطالعاتی شامل "مسئولیت پذیری شهری، قانون مند بودن شهروندان، هنجار پذیری از الگو های شهرنشینی و..." است.

تئور های فرهنگ شهروندی متکی بر ، بر این است که شهروندی یک مفهوم پویا است که ناشی از بستر سازی "اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژی،حقوقی و سیاسی" در شهر شکل می گیرد. در بین اندیشمندان اسلامی ابن خلدون توجه خاصی به شکل گیری جامعه شهری در قالب "علم عمران" داشته است، او با مطالعه آسیب هایی که انسان در محیط مصنوع خودبه نام شهر یا همان حضر ایجاد می کند، تا بدان جا پیشرفته است که شهر را تکفیر کرده است، ابن خلدون در شکل گیری توسعه شهری ، وی بیشتر به دیدگاه همبستگی میکانیکی جامعه دورکیمی توجه کرده است؛ که این بینش در ساختار جامعه شهری و شکل گیری فرهنگ شهروندی امروزه هیچ گونه سنخیتی ندارد. از سوی دیگر هابز از نخستین نظریه پردازان سیاسی که در اندیشه های خود اشاره به شهروندی می کند و آن را با توجه به فرهنگ یک جامعه در قالب " رابطه فرد و جامعه سیاسی" بررسی می کند.

وی در بسط نظریه های فرهنگ شهروندی و مشارکت شهروندان در امور جامعه مدنی دیدگاه بدبینانه داشته است.. به نظر جان لاک« در فرهنگ شهروندی باید یکسری از سبک ها و فنون نظیر مشورت، معامله، دیپلماسی و تقسیم قدرت را که می توان از طریق آن ها بدون خشونت به اداره امور پرداخت،به شهروندی توجه کرد. فرهنگ شهروندی برای دستیابی به این هدف امری حیاتی است. در فرهنگ شهروندی با طرح این تقاضاء که باید با همه افراد به طور برابر رفتار شود، می توان ریشه های تنش اجتماعی را که نظم اجتماعی را تهدید می کند، بخشکاند. پس در فرهنگ شهروندی، شهروند به مدد مجموعه ای حقوق و وظایف و تعهداتش راهی را برای توزیع عادلانه منابع از طریق نقسیم منافع و مسئولیت های زندگی اجتماعی ارائه می کند.» ( کوشا، ۱۳۸۷: ۱۷) در اندیشه مارشال در حوزه فرهنگ شهروندی اشاره به سه نوع حقوق ( مدنی سیاسی اجتماعی) شده،که در طی سه قرن این حقوق شکل گرفته است. از نتایج مهم این دیدگاه این است که مشخصه بر خور دار بودن هر شهروند از بنیان های فرهنگی شهروندی، بهره مند بودن از این حقوق بیان شده است. در اندیشه برایان ترنر فرهنگ شهروندی حلقه وصل همه طبقات اجتماعی با تأکید بر ارزش مشترک میان شهروندان است.

ترنر در حوزه فرهنگ شهروندی و شکل گیری آن اشاره به ۴ منبع اساسی می کند ، این چهار منبع شامل " هویت حقوق منابع اقتصادی و فرهنگی سیاسی جماعت" می گردد. در مجموع باید در اندیشه ترنر در حوزه فرهنگ شهروندی به این نتیجه رسید که شهروندی در قالب فرایند مدرنیزاسیون سیاسی و اجتماعی در جوامع غربی دارای صور و اشکال متفاوت و متنوع می باشد، و سیر شتابانی داشته است؛ در اندیشه پارسنز در حوزه شهروندی ابتدا تأکید بر حفظ دموکراسی در آمریکا، و تأکید بر ارزش های فرهنگی ریشه دار جامعه و استمرار پیاپی آن در حوزه زندگی اجتماعی شده است. بر این اساس در اندیشه پارسنز شهروندی و اهمیت آن در فرهنگ ناشی از این واقعیت است که، در جوامع دموکراتیک باید فرهنگ شهروندی به معیار اصلی همبستگی و انسجام ملی تبدیل گردد، و آنچه که برای جامعه آمریکا در عصر حاضر مهم است همبستگی ملی تام تمام نژاد ها، قومیت ها و تبار های آمریکایی است که همگی عضویت در جامعه دارند؛ و این مسئله بیانگر ویژگی کثرت گرایی جامعه آمریکایی را نشان می دهد.

در اندیشه پوپر تکیه بر هویت مدنی در قالب مفهوم فرهنگ شهروندی شده، وی معتقد است که در فرهنگ جامعه دموکراتیک و مدنی شهروند انسانی آزاد و مختاری است،که فقط در میان یک جمع زندگی نکرده است، بلکه با آن جمع که خود را شهروند آن فضاء حاکم می دادند، یک جامعه را شکل می دهند؛ و به وسیله پیوند با یکدیگر ارتباطات متنوعی دارند. وی عقیده به این دارد که مفهوم یا احساس شهروندی با مشارکت نهاد هایی مثل " انتخابات، تأمین اجتماعی، مالیات یا رسانه ها " می تواند هویت فرهنگی،اجتماعی وسیاسی داشته باشد. شهروندی و فرهنگ آن دارای هویتی پویا ست؛درشکل گیری هویت فرهنگ شهروندی یکسری از نهادهای اجتماعی چون " رسانه ها و مطبوعات، تأمین اجتماعی، انتخابات، انجمن های داوطلبانه مردمی در سطح ملی،منطقه ای و محلی، مدیریت شهری،آموزش و پرورش، نهاد های فرهنگی، سازمان های جامعه (با توجه به کارکرد هایشان)، مراکز و موسسات دینی، احزاب سیاسی و..." اثر گذارند. در شکل گیری این هویت، شهروندان تفاوت ها و تنوع های نگرش فرهنگی را از طریق آموزش مستمر می پذیرند، و به حقوق دیگران احترام می گذارند و آن را وظیفه خود نسبت به دیگران قلمداد می کنند، و به منافع و علایق دیگران احترام گذاشته و مورد توجه قرار می دهند. شهروندی فرهنگی این است که در درجه اول حضور مستمر شهروندانی که با او متمایز هستند را در یک مجموعه شهری بپذیرد؛ و با حقوق و تکالف خود نسبت به سایر شهروندان جامعه آشنا شود؛ و برای کسب آن مبارزه کند. در درجه دوم شهروندان باید از قواعد اجتماعی پیروی کند، و منافع جمعی را بر منافع و علایق فردی ترجیح دهند. به این ترتیب هویت فرهنگی شهروندان به عنوان نوعی هویت اکتسابی در تعامل متقابل بین شهروندان و سازمان های رسمی شهر و نهادهای مدنی و داوطلبانه شکل می گیرد. در فرهنگ ایرانی شهروندی با نوعی مالکیت ارزشی همراه است:

ـ اول: اینکه شهروند به معنای این است که مردم مال آن شهر هستند و شهر به مدیران و مسئولین اجرایی آن شهر تعلق ندارد، و باید از فرهنگ آن شهر تبعیت کنند.

ـ دوم: مالکیت شهری یا همان شهروند بودن شخص به ارزش ها و هنجار های حاکم بر آن شهر تحقق می یابد.

ـ سوم: اینکه مالکیت برای شهروندان یک جامعه شهری این حق را ایجاد می کند که شهروندان حق دارند که مطابق قراردادی که بین یکدیگر دارند؛در جهت امور شهری خویش چون دخالت و تصمیم گیری نمایند. در واقع غنای فرهنگ ایرانی واژه "اهل" حاکی از سنخیت( هویت) شهروند با محل فرهنگ زندگی اش دارد. برای شهروندان ایرانی ابزار هایی چون "تاریخ، فرهنگ، زبان، آرمان های مشترک و روابط اعضای آن شهر،" قانونمندی خاصی را نیز بر زندگی فرهنگی آن در شهر حاکم کرده است. واژه " ساکن" نیز حکایت از روابط روانی شهروندان با محل زندگی خویش و نقش آنان دارد، این اصطلاح و هم ریشه های آن در فرهنگ شهروندی اشاره به بعد مادی و معنوی زندگی شهر می کند. در فرهنگ شهروندی ایران این واژه ها به کالبد شهر،محیط زندگی،روح و فضای شهری و... اشاره می کند. امروزه در ایران پدیده فرهنگ شهروندی در مطالعات علمی متأثر از جامعه مدنی ( غرب) است و ما در تکامل فرهنگ شهروندی خود باید مبانی و معیار های الگوی "ملی، منطقه ای و محلی" را تدوین کنیم و در عین هویت ملی داشتن از تجارب سایر جوامع با استفاده صحیح و نطقی از آن در جهت توسعه همه جانبه حرکت کنیم و یکسری راهکارها را برای گسترش فرهنگ شهروندی در جامعه پیاده نمائیم.

محمد حسن شربتیان

کارشناس ارشد علوم اجتماعی

- عضو هئیت علمی دانشگاه پیام نور خراسان جنوبی

- عضو پیوسته انجمن انسان شناسی ایران

کتابنامه

• ارمه، گی،۱۳۷۶، فرهنگ دموکراسی،ترجمه مرتضی ثاقب فر،تهران،انتشارات ققنوس.

• توسلی، غلام عباس،۳۷۴ ، جامعه شتاسی شهری،تهران، انتشارات پیام نور.

• رابرتسون، رابرت،۱۳۸۲، جهانی شدن،ترجمه کمال پولادی،تهران، نشر ثالث.

• رحیمی،محبوبه،۱۳۸۶، بررسی میزان درک از شهروندی در بین دانشجویان دانشکده ادبیات علوم انسانی، دانشگاه فردوسی، دانشکده ادبیات علوم انسانی، مشهد.

• روشه،گی،۱۳۷۶، جامعه شناسی تالکوت پارسنز، ترجمه عبدالحسین نیک گهر،تهران انتشارات تبیان.

• عاملی، سعید رضا،۱۳۸۰ ، تعامل جهانی شدن،شهروندی، و دین، نامه علوم اجتماعی ،پائیز و زمستان،شماره۱۸، تهران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

• علیمردانی ، مسعود ،۱۳۸۶، ابن خلدون و اخلاق شهرنشینی، سایت (www.porsojoo.com)

• کیویستو،پیتر،۱۳۸۷،اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،تهران،نشر نی

• کوشا،محمدمهدی،۱۳۸۷،دانستنی های سیاست( شهروندی)،تهران،انتشارات دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم.

• فاضلی، نعمت،۱۳۸۶، شهروندی فرهنگی و فرهنگی شدن شهروندی، سایت(www.farhangshenasi.com/articel )

• فکوهی، ناصر،۱۳۸۴‌، در هزار توی نظم جهانی،تهران، نشر نی

• فکوهی، ناصر،۱۳۸۳‌، انسان شناسی شهری،تهران، نشر نی.

• فکوهی، ناصر،۱۳۸۶، تقویت اخلاق شهروندی: راهی برای گذار به مردم سالاری مشارکتی،سایت(www.fakouhi.com)

• فکوهی، ناصر،۱۳۸۷‌، مفاهیم کلیدی شهروند و فرهنگ شهروندی در ایران،تهران، دیماه ۱۳۸۷، روزنامه سرمایه

• نامی،داود،۱۳۸۴، هویت پویای شهروندی، تهران،نشریه اعتماد

• نقی زاده،محمد،۱۳۸۴، نظریه شهروندی و فرهنگ و تمدن ایرانی، تهران مجله اطلاعات سیاسی- اقتصادی شماره ۱۸۳.

شعار سال 1397شمسی
اردیبهشت ماه سال 1397در یک نگاه
دیگر سایت ها
???? ???? ???? ?????

???? ????? ??????

???? ???? ????? ??????

???? ????? ????

???? ????????? ??????

?????? ???? ?????? ??? ??????

???? ???? ???? ???? ????? ????????