اوقات شرعی
آمار سایت
آنلاین ها
71
امروز
19
دیروز
247
هفته
2141
ماه
19025
 
نظرسنجی
برخورد کدام یک از مسئولین بخش های شهرداری محمدآباد را نیکوتر وراضی کننده تر می دانید؟











 

گردشگری در قران بر اساس آیات
-یكی از واژه هایی كه در رابطه با گردشگر ی و جهان گردی در قرآن مطرح شده است, واژه (سیاحت) است. این كلمه با سایر اشكال آن در چند جای قرآن به چشم می خورد. قرآن, كتابی است جامع و فراگیر كه به عنوان منبع بنیادی و اساسی در فهم و دست یابی به احكام شرعی, سخن نخستین را می زند. هر پژوهشگری از هر زاویه و افقی به این گنجینه خداوند بنگرد به مقصود و مطلوب مورد نظر خویش دست می یابد.
فقه پژوهان, مفسران, تاریخ نگاران, و… از دیرباز گمشده خود را در قرآن می جسته اند و از آن مدد می گرفته اند.
موضوع این نوشتار نیز, از پدیده هایی است كه هر چند به این شكل و شیوه نوپیدا و نو ظهور است, لكن می توان برای دستیابی به قواعد و اصول كلی آن, سراغ قرآن رفت و از كتاب الهی برای آن ره توشه گرفت.
البته, این نكته را نباید نادیده انگاشت كه موضوعاتی از قبیل (صنعت توریسم) كم تر در كلمات فقهای پیشین مورد بحث و بررسی قرار گرفته است; زیرا این موضوع با این گستردگی یا در زمان آنان مطرح نبوده و یا اگر هم مطرح بوده در حدّی نبوده است كه نیاز به بحث استدلالی فقهی داشته باشد. افزون بر این, درگذشته حكومت و نظام به نام اسلام و با قوانین اسلامی روی كار نبوده است كه بخواهد در زمینه ارتباط و عضویت با خانواده بین المللی, احكام و روابط و مسائل مربوط به آن را مورد بحث و بررسی همه جانبه قرار دهد; از این روی روش استدلال و دستیابی به دلیل شرعی در این مسأله نیز ابتكاری و ویژه خواهد بود كه جای نقد و بررسی گسترده خواهد داشت.
به هرحال, از دید یك فقه پژوی آشنا به مقتضیات زمان و مكان برگرفتن اصول و قواعد كلی در زمینه گردشگری و جهانگردی, از قرآن كریم, امری ضروری و ممكن است و می توان از صراحتها و اشارتهای قرآن بر آن استدلال كرد و به رهنمودهای عملی و عینی نیز دست یافت.
روش بررسی و بهره وری ما از قرآن كریم در این زمینه بر دو محور استوار است:
۱ . دستورها و فرمانها.
۲ . نمونه ها و الگوها. دستورها و فرمانها
الف: واژه سیر
در تكاپوی زندگی به ویژه در ابعاد اقتصادی, فرهنگی, سیاسی, و تاریخی, سفر و گردشگری و سیرو جهانگردی دارای نقشی تعیین كننده و سرنوشت ساز است. از دیر زمان مردمان خردمند برای سیروسفر جایگاه ویژه ای قائل بوده اند و آن را بخشی از زندگی اجتماعی و انسانی خویش می شمرده اند.
قرآن مجید, با به كارگیری واژه (سیر) در شكلها و هیأتهای گوناگون, دستور به گردشگری و جهان گردی می دهد: (قد خلت من قبلكم سنن فسیروا فی الارض….)۱
پیش از شما سنتهایی بوده است, پس بر روی زمین بگردید و بنگرید…. (فسیروا فی الأرض فانظروا كیف كان عاقبهٔ المكذبین.)۲
پس در زمین بگردید و بنگرید كه عاقبت كار آنان كه پیامبر را به دروغ نسبت می دادند, چگونه بوده است. (قل سیروا فی الأرض فانظروا كیف كان عاقبهٔ المجرمین.)۳
بگو در زمین سیر كنید و بنگرید كه پایان كار مجرمان چگونه بوده است.
از مجموع این آیات و مانند آن می توان دریافت كه: اصل مسأله گردشگری و سیر و جهانگردی و نیز برداشت و دریافت ژرف و عمیق از این سیروسفر, مورد عنایت و توجه خداوند متعال در قرآن مجید است.
در زمانی كه هنوز نوشته و كتابی در زمینه شناخت تاریخ و سنن اجتماعی تدوین نشده بود و مدرسه و دانشگاهی در این رابطه وجود نداشت و یا در دسترس عرب و مسلمانان جزیرهٔ العرب نبود, خداوند, مسلمانان را به سیر و نظر در این مقوله ها فرا می خواند و از آنان می خواهند كه در این باره به تفكر و تدبّر بپردازند.
روشن است كه فراخوانی خودبه خود نوعی دستور به جهانگردی و سیروسفر به مكانهای تاریخی و جغرافیایی را به دنبال دارد.
از این جا می توان به این نكته نیز دست یافت كه مسأله مهم و فراگیری كه در زمان ما از آن به عنوان (باستان شناسی) یاد می شود و رشته های ویژه ای را در دانشگاههای دنیا به خود اختصاص داده, مورد دعوت و توجه قرآن بوده است.
در آیات قرآن كریم, به بسیاری از نقاط جغرافیایی و تاریخی اشاره شده كه همواره مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته است: مصر, اصحاب حجر (سنگستان) سدّ ذوالقرنین, غار اصحاب كهف, ارم ذات العماد, سدّ مآرب, احقاف, رودی كه بنی اسرائیل از آن گذشتند و فرعونیان در آن غرق شدند, و… فهم دقیق و روشن این مفاهیم در گرو آن است كه یك مورخ و یا مفسّر و یا فقیه نسبت به آنها شناخت همه جانبه پیدا كند و این شناخت بدون كمك گرفتن از دانش باستان شناسی ممكن نیست, گرچه بسیاری از این آثار تاریخی به تدریج بر اثر زمین لرزه ها, افت وخیز دریاها, ریزشهای آسمانی, سایش خاك و مانند آن دگرگون شده است, لكن این دعوت قرآن و فرمان به سیر در زمین روحیه كاوشگری و جست وجو را در پیروان خود بر می انگیزد و ضرورت مسأله باستان شناسی را برای درك و شناخت مكانهای مورد اشاره قرآن روشن می سازد.
باستان شناسی, كه لازمه آن جهانگردی و گردشگری است, در حقیقت علم بازسازی تاریخ از گذشته تا حال است. به سخن دیگر, باستان شناسی نوعی جراحی تاریخ و پی بردن به علل صعود و سقوط ملتها و امتهای پیشین است. سوكمندانه این بخش از علوم قرآنی مانند بسیاری از رشته های دیگر, كم تر مورد توجه قرار گرفته و هنوز بر این بنیاد چیزی ساخته نشده تا به عنوان فنّی درخور و شایسته, با روشهای نو و پیشرفته به بازسازی قصص قرآنی بپردازد و فهم و درایتی نوین از آیات قرآنی ارائه دهد.
آیاتی كه بدان اشارت رفت, نه تنها اصل مسأله گردشگری را مورد تشویق و ترغیب قرار داده, بلكه آن را در قالب فرمان و امر به پیروان خود تكلیف كرده است.
امر (سیروا) و (انظروا) هر چه باشد (مولوی, ارشادی, وجوبی, استحبابی) چون دیگر اوامر قرآن است كه مخاطبان مسلمان باید آن را جدّی بگیرند و پی بگیرند, تا به دستاوردهای آن دست یازند. این امرها از دیدگاه فقهی باید مورد توجه فقیهان قرار گیرد: آیا این گونه اوامر قرآن و سنّت, تكلیف آور نیست و نمی بایست گروههایی از مسلمانان برای راهنمایی مسلمانان در این زمینه تحقیق و كنجكاوی كنند؟ و مانند دیگر علوم شرعی اصول و قواعد و فروع آن را روشن سازند؟
این نكته درخور دقّت است كه چگونه فقیه از كنار این امرهای قرآنی به آسانی می گذرد و نسبت به عینیّت و اجرای این اوامر رهنمود و راهكارهای عملی ارائه نمی دهد! آیا می بایست دیگران با جدیّت و تلاش همه جانبه این دستورهای قرآنی را عملی سازند و ما تماشاگر باشیم. در زمانی كه حكومت قدرت مند دینی از آن ماست و ابزارهای پیام رسانی فراهم است, نباید این امرهای قرآنی را در قالب نهاد و سازمانی سامان مند پیاده كرد و الگویی از آن به جهانیان ارائه داد؟
دسته دیگر از آیات قرآن, به صورت استفهام سرزنشی و تحریكی به مسأله گردشگری پرداخته و آنانی را كه از این مهم سر بر می تابند مورد نكوهش و پرسش قرار داده است: (افلم یسیروا فی الارض فینظروا كیف كان عاقبهٔ الذین من قبلهم….)۴
آیا در روی زمین نمی گردند, تا بنگرند كه پایان كار پیشینیانشان چه بوده است؟ (افلم یسیروا فی الأرض فتكون لهم قلوب یعقلون بها…)۵
آیا در زمین سیر نمی كنند تا صاحب دلهایی گردند كه بدان تعقل كنند…
این پرسشها, ضمن تحریك و ایجاد انگیزه در مسلمانان برای حركت و گردش در اطراف و اكناف زمین و گشتن در جهان و سیروسفر در طبیعت و كوه و دشت و هامون این نكته را مطرح می كند كه برای دریافت سنتهای تاریخی و نگرش به عاقبت و پایان كار تمدنهای عظیم و بناهای تاریخی و جغرافیایی, نباید تنها به مطالعه آثار پرداخت, بلكه باید همت كرد و رنج سفر برخود هموار ساخت و كوی به كوی و جای به جای جهان را در نوردید و به سیر آفاقی در كنار سیر انفسی دست زد۶, تا به راز و رمز پیشرفتها و تمدنها دست یافت و از فروپاشی و سقوط آنها درس عبرت و تجربه آموخت (فتكون لهم قلوب یعقلون بها).
علامه طباطبایی مفسر نامی قرآن در رابطه با این گونه آیات می نویسد:
(وربما استفید الندب من قوله تعالی: (أفلم یسیروا فی الأرض…)۷
از این آیات چنین به دست می آید كه سیروسفر در زمین, امری پسندیده و مستحب در شریعت است.
اضافه می كنیم كه مستحب بودن گردشگری و جهانگردی در صورتی است كه اسلام و نظام اسلامی و جامعه مسلمانان از ترك آن زیان و ضرر نبـینند وگرنه این مسأله رنگ وجوب و لزوم كفایی, به خود می گیرد كه چه بسا ترك آن موجب نكوهش و سرزنش دین داران است. این نكته را می توان از باب وجود حفظ نظام و نیز حرام بودن, سلطه كافران بر مؤمنان۸ و نیز برخورداری عزت و عظمت جامعه اسلامی۹ استفاده كرد.
گذشته از آیاتی كه با روشنی و آشكار به مسأله سیر و گردشگری فرمان می دهد, آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد كه نتیجه و پیام آن دعوت به گردش و سیروسفر در ارض برای دریافت درسهای عبرت آمیز و سرنوشت ساز از آثار بسیارداران و استعمارگران است, از جمله: (كم تركوا من جنات وعیون وزروع و مقام كریم و نعمهٔ كانوا فیها فاكهین كذلك و اورثناها قوما آخرین….)۱۰
بعد از خود چه باغها و چشمه سارها بر جای گذاشتند و كشتزارها و خانه های نیكو و نعمتی كه در آن غرق شادمانی بودند, بدین سان بودند و ما آن نعمتها را به مردمی دیگر واگذاشتیم….
نوشته اند هنگامی كه امیرالمؤمنین علی(ع) از شهر مدائن گذشت و به آثار كسری رسید, یكی از همراهان سخنی بدین مضمون گفت كه:
(بادها بر این دیار وزیده است و عمارتها را در آستانه تخریب قرار داده است.)
امام(ع) با اشاره به آیات فوق فرمودند:
(این آیات را بخوان از آن پندگیر كه چگونه مردمی در نعمت و رفاه می زیستند و بر اثر ناسپاسی و گناه آن نعمتها از آنان گرفته شد و گرفتار نقمت و عذاب شدند.۱۱
هان ای دیده عبرت بین از دیده نظر كن هان ایوان مدائن را آئینه عبرت دان پرویز كه بنهادی بر خوان تره زرین زرین تره كو بر خوان, رو كم تركوا برخوان۱۲
در جای دیگر قرآن به سنتهای تاریخی ونوامیس طبیعی مانند عزتها و ذلتها, پیروزیها و شكستها, خوشبختیها و بدبختیها اشاره می كند و می فرماید: (قد خلت من قبلكم سنن فسیروا فی الارض…)۱۳
پیش از شما سنتها و قانونهایی عملاً به وقوع پیوسته است. پس در زمین و آثار تاریخی گذشتگان گردش و كاوش كنید.
ییكی از مفسران, ضرورت تدوین رشته ای درعلوم دینی به نام (علم سنن اجتماع) را از این آیه استفاده كرده و می نویسد:
(رهنمود خداوند به بندگانش بر این كه در جامعه و تاریخ سنتهایی وجود دارد. نشانه آن است كه ما مسلمانان این دانش را جزء علوم و فنون قرآنی بدانیم و آن را از مهم ترین و اساسی ترین دانشها بشماریم. افزون بر آن, به ریشه و مأخذ آن علم نیز, كه عبارت از سرگذشت و تاریخ گذشتگان است, ما را متوجه ساخته است, تا با سیر در زمین و شناخت سنتهای حاكم بر آن, به علتهای فراز و فرود ملتها و تمدنها دست یازیم.)۱۴
ب: واژه سیاحت
یكی از واژه هایی كه در رابطه با گردشگر ی و جهان گردی در قرآن مطرح شده است, واژه (سیاحت) است. این كلمه با سایر هیأتهای آن در چند جای قرآن به چشم می خورد. لغت شناسان در توضیح آن چنین نوشته اند:
(سائح: من ساح فی الأرض, یسیح یسیحا, اذ استمر فی الذهاب ومنه السیح, الماء الجاری و من ذلك یسمی الصائم سائحا لإستمراره علی الطاعهٔ فی ترك المشتهی.)۱۵
سائح, به كسی گفته می شود كه در زمین می چرخد و گردشگری می كند, اصل این كلمه, به معنای حركت و رفتن مدام است, به همین جهت به آب روان (سیح) گویند, و از این رو به انسان روزه دار (سائح) گفته شده زیرا درفرمانبری و اطاعت از خداوند و دوری گزیدن از خواسته های نفسانی در طول روز پی گیر و استوار است.
یكی از واژه شناسان معاصر, در پی ریشه اصلی و معنای مشترك آن بر آمده و نوشته است:
(اصل یگانه در معنای این واژه حركت و جریانی است كه همراه با تدبر و تفكر باشد. بنابراین, اگر به آب روان (سیح) گفته می شود به این اعتبار است كه آب جاری نرم و آرام راه می گشاید و به پیش می رود. از همین مقوله است, حركت انسانها آن گاه كه براساس اندیشه و توجه و وظیفه شناسی بین آنها و خداوند باشد. با این نگرش در خطاب آیه شریفه كه می گوید: (فسیحوا فی الأرض) نكته ای لطیف و ظریف نهفته است.)۱۶
گزیده سخن آن كه این واژه به معنای: گردشگر, حركت همراه با آرامش و اندیشه, مسافر, جهانگرد و توریست, آمده است.قرآن مجید, به هنگام ترسیم سیمای مؤمنان و تصویر چهره فرزانگان به تكلیفهای فردی و اجتماعی و ویژگیهای ارزشی آنان اشاره می كند و یكی از آن ویژگیها را (سائح) بودن آنان می شمرد: (التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله…)۱۷
آنان كه با خدا روی آشتی دارند و خدا را عبادت می كنند, با سپاس و ستایش خداوند نرم و آرام در راه زندگی قدم می زنند, تكلیف انفرادی خود نماز را با دو ركن اصلی آن ركوع و سجده بپا می دارند و تكلیف اجتماعی خود را با دو ركن اساسی آن امر به معروف و نهی از منكر, به فرجام می برند و مرزهای الهی را نگهبانند.
در این آیه (سیاحت) در كنار دیگر ارزشها قرار گرفته و معنای آن هم نمی تواند منحصر و محدود به یك مصداق مانند روزه باشد. گروهی از مفسران به قرینه سیاق و روند آیه آن را به معنای سیر وحركت به سوی مراكز عبادی معنی كرده اند, ولی هم ایشان باز در توضیح معنای سیاحت گفته است كه: (یسیحون ویجولون من معهد من المعاهد الدینیّه و مسجد من مساجد الله الی غیره)۱۸
از ویژگیهای مؤمنان راستین یكی آن است كه گردش و حركت می كنند از پایگاهی از پایگاههای دینی و عبادی بسوی پایگاهی دیگر. این معنا سازگار با همان معنای لغوی است كه سیاحت را به معنای حركت و جابه جایی و گردشگری دانسته است. در آغاز سوره توبه نیز این آیه به چشم می خورد كه: (فسیحوا فی الأرض اربعهٔ اشهر.)۱۹
پس بچرخید در زمین چهار ماه.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد:
(السیاحهٔ, السیر فی الأرض والجری ولذلك یقال للماء الدائم الجریهٔ فی الساحهٔ: السائح, و امرهم بالسیاحهٔ اربعهٔ اشهر كنایهٔ عن جعلهم فی مأمن فی هذه البرههٔ من الزمان و تركهم بحیث لایتعرض لهم بشر حتی یختاروا مایرونه انفع بحالهم من البقاء او الفناء.)۲۰
سیاحت, گردش در زمین است به همین جهت به آبی كه دائم درجریان است (سائح) گویند. خداوند كه به مشركان دستور سیاحت می دهد كنایه از آن است كه چهار ماه در امنیت باشند [ و به هر چیز بیاندیشند و به هر جا بروند] تا آنچه به سودشان هست برگزینند; ماندن یا رفتن و نابود شدن.
در سوره (تحریم) نیز, اوصاف زنان شایسته را شمارش می كند كه از جمله (سائحات)۲۱ بودن آنان است.
از مجموع این آیات چنین به دست می آید كه ایستایی و ماندن در یك مكان مانند زادگاه و یا محل زندگی به خودی خود ارزش نیست, بلكه از آن سوی سیروسفر و سیاحت و حركت و گردش كردن و آگاهی یافتن از محیط پیرامون وجهان پهناور, نوعی ارزش بشمار می رود كه مؤمنان از آن برخوردارند. سیاحت و مسیح
از اشارات آیات قرآنی و نیز از صراحت روایات بر می آید كه: حضرت عیسی(ع) مصداق كامل و روشنی از گردشگران و جهانگردان دنیا به شمار می رود.
لغت شناسان پیرامون واژه (مسیح) چنین اظهار داشته اند:
(ساح فی الأرض أی ذهب… وقد ساح, ومنه المسیح بن مریم علیهما السلام, فی بعض الأقاویل: كان یذهب فی الأرض فأینما أدركه اللیل صفّ قدمیه و صلی حتی الصباح, فاذا كان كذلك فهو مفعول بمعنی فاعل.)۲۲
این واژه (ساح) به معنای (رفت) آمده و كلمه (مسیح) هم از این اصل گرفته شده و در پاره ای از گفته ها آمده است: آن حضرت در زمین راه می رفت و می گشت, آن گاه كه شب فرا می رسید تا به صبح به عبادت می ایستاد. بنابراین (مسیح) در این جا به معنای (سائح) و گردشگر است.
امام صادق(ع) درباره این ویژگی حضرت عیسی(ع) می فرماید: (ان عیسی بن مریم كان من شرایعه السّیح فی البلاد….)۲۳
گردش كردن و مسافرت در بین شهرها و آبادیها جزء شریعت حضرت عیسی(ع) به شمار می رفته است.
او, همواره در زمین سیر می كرد و به سیاحت مشغول بود, تا هم با شگفتیهای آفرینش آشنایی بیش تری پیدا كند و هم در راه هدایت بندگان خداوند گام بنهد و هم از بدخواهان گریخته و به دیدار نیكان توفیق یابد.
در كتابهای روایی و تاریخی این ویژگی آن حضرت به گونه ای روشن تر بیان شده است:
۱ . (قال رسول اللّه(ص) مرّ اخی عیسی(ع) بمدینهٔ وفیها رجل وامرأه یتصالحان.)۲۴
۲ . (وعنه(ص) مرّ اخی عیسی(ع) بمدینهٔ واذا فی ثمارها الدود.)۲۵
۳ . (وعنه(ص) مرّ اخی عیسی(ع) بمدینهٔ واذا وجوههم صفر.)۲۶
تعبیر پیامبر اسلام(ص) به این كه حضرت عیسی(ع) از آبادی و یا شهری می گذشت نشانگر آن است كه آن حضرت, همواره در حال سفر و سیاحت و گردش هدفدار بوده و در راستای هدایت مردم و آشنایی آنان به ارزشهای الهی, از این سوی به آن سوی و از این شهر به آن شهر در حركت و رفت وآمد بوده است.
در پاره ای از روایات از امام صادق(ع) چنین رسیده است كه: (بینا عیسی بن مریم فی سیاحته اذ مرّ بقریهٔ فوجد اهلها موتی فی الطریق والدور….)۲۷
در لابه لای گردش و سیاحت, حضرت عیسی(ع) به آبادی رسید كه تمام مردمان آن در راه و منزلها مرده بودند….
باز همین تعبیر (سیاحت) به عنوان الگوگیری و نمونه یابی بر زبان رسول خدا(ص) جاری شده است. ابی ذرغفاری می گوید: روزی در خدمت پیامبر بودیم, آن حضرت نماز خواند و سپاس خدای گفت سپس فرمود: (یابن جندب من اراد ان ینظر… الی عیسی فی سیاحته… فلینظر الی هذا الرجل المقابل… فالتفت الناس ینظرون من هذا المقبل فاذا هو علی بن ابی طالب علیه الصلاهٔ والسلام.)۲۸
پسرجندب! هر كس بخواهد به سیاحت عیسی بنگرد… به آن مردی كه از روبه روی آید بنگرد. مردم به آن سو نگریستند, چهره علی بن ابی طالب(ع) را مشاهده كردند.
مقصود آن است كه عیسی(ع) به عنوان الگوی سیاحان و گردشگران در فرهنگ دین مطرح شده است. جالب این است كه در پاره ای از تعبیرها و گویش های امامان معصوم(ع) از حضرت عیسی به عنوان (سیّاح) و جهانگرد یاد شده است.
مرحوم مجلسی, روایت مفصّلی را می آورد بدین شرح:
مردی یهودی كه دانا و آگاه به شرایع آسمانی بود, از شام به مدینه آمد و در جمع یاران رسول خدا(ص) كه علی(ع) هم در میان آنان بود حاضر شد. پرسشهای فراوانی داشت كه یكی یكی مطرح كرد و پاسخ آنها را می طلبید. علی(ع) آمادگی خود را برای پاسخ گویی اعلام كرد, و او پرسشهای خود را آغاز كرد از جمله:
طرفداران عیسی چنین می پندارند كه او (سیاح) و جهانگرد بوده است؟
امام(ع) فرمود: آری چنین است و پیامبر اسلام(ص) نیز سیاحتش در صحنه های جهاد و پیكار بود.
روایتها و رهنمودهای رسیده از پیشوایان معصوم نیز گویای آن است كه: پختگی و كمال و حقیقت یابی و رسیدن به عینیّت و واقعیت در پرتو سیروسفر و جهانگردی ممكن و میسور است و مسلمانان باید برای این بخش از زندگی نیز, برنامه ریزی كنند.
امام علی(ع) در این زمینه می فرماید: (لیس للعاقل ان یكون شاخصا الا فی ثلاث, مرمهٔ لمعاش اوخطوهٔ فی معاد, او لذهٔ فی غیر محرم.)۳۰
خردمند از شهری به شهری [و از كشوری به كشور دیگر] نمی رود, مگر برای یكی از این سه چیز: سامان دهی امور معیشتی, گام نهادن در اصلاح آخرت, برخورداری از لذت و تفریح سالم.
(شاخص) به معنای جابه جایی و انتقال از مكانی به مكان دیگر و از شهری به شهر دیگر است. در این فراز, امام علی(ع) بهره مندی و برخورداری از لذتهای مباح و حلال را در گرو سیر و سفر دانسته و آن را بخشی از زندگی مسلمانان شمرده است.
در جای دیگر از آن حضرت رسیده است كه فرمود: (لیس الخبر كا المعاینهٔ.)۳۱
شنیدن كی بود مانند دیدن.
ونیز فرمود: واسكن الأمصار العظام فانها جماع المسلمین.)۳۲
در شهرهای بزرگ, كه مركز اجتماع انبوه مسلمانان است, سكنی گزین.
دانشمند فرزانه محمد جواد مغنیه در توضیح این فرازاز كلام امام می نویسد:
(سكنی گزیدن و سفر كردن به شهرهای متمدن و بزرگ, آدمی را به ره آوردهای تمدن و ابتكارات و اختراعات بشری, آشنا می سازد و فاصله تمدنها و پیشرفتها را به مردم نشان می دهد. و افقی ژرف تر وگسترده تر از آنچه در آن می زیند به روی آنان می گشاید.)۳۳
در ضرب المثل ها آمده است: (جهان دیدن به از جهان خوردن) است.
از حدیثهایی مانند (اطلبوا العلم ولوبالصین)۳۴ نیز می توان آموخت كه اسلام برای فراگیری علم و دانش مرز نمی شناسد و گردشگری و جهانگردی را در رابطه با اندوخته های علمی و فراگیری تجربه از دیگر ملتها و كشورها لازم و ضروری شمرده و به مسلمانان دستور و فرمان اكید داده است.
ادبیات فارسی و عربی ما نیز, از همین فرهنگ قرآن و سنّت اثر پذیرفته و در آثار باقی مانده و موجود ملی و مذهبی, به مسأله گردشگری و جهانگردی اهمیت و توجه فراوانی شده است:
تغرب عن الأوطان فی طلب العلی و سافر ففی الاسفار خمس فوائد تفرّج همّ واكتساب معیشهٔ و علم و آداب و صحبه ماجد
در این شعر كه منسوب به حضرت علی(ع) است, به مسأله سیر و سفر و جدا شدن از وطن و زادگاه اشاره شده و گذشته از این كه سفر و گردشگری را تعالی بخش شمرده به فایده های پنجگانه آن نیز پرداخته است.
۱. غم زدایی و پیدایش نشاط و شادابی
۲ . فقرزدایی و رسیدن به زیستی شایسته
۳ . دانش آموزی و فراگیری تجربه.
۴ . آشنایی با فرهنگها و آداب و رسوم
۵ . دوست یابی و شناخت یاران نیك و بزرگوار.
شاعران فارسی زبان نیز در این زمینه به نكته های ارزشمندی اشارت كرده اند. سعدی شیرین سخن, كه خود جهانگردی را به مدت سی سال آزموده است, می سراید:
در اقصای عالم به گشتم بسی به سر برم ایام با هر كسی ز هر گوشه ای توشه ای یافتم ز هر خرمنی خوشه ای یافتم
همو در ره آوردهای سفر و گردشگری می سراید: جهانگشته و دانش اندوخته سفر كرده و صحبت آموخته
بر همین اساس انسانهایی را كه مسافرت نمی كنند و بسته به خاك و وطن خویشند, پخته و كامل نمی شناسد:
اگر پارسایی سیاحت نكرد سفر كردگانش نخوانند مرد
سعدی, هشیاری, حكمت اندوزی و حكمت آموزی خود را مرهون جهانگردی ها می داند.
اوحدی نیز, گردش و جهان دیدن را مقدمه گشایش روزنه های نوین در زندگی می شمرد:
آن كه شش ماه در سفر باشد روی دیگر به راه در باشد
نظامی, پویایی و بالندگی اندیشه و پختگی و ناب شدن خرد را درگرو سفر می داند:
سرعت عقل در جهانگردی جنبش روح در جوانمردی فردوسی, فرزانگی و آزمودگی آدمی را در پرتو گردشگری و جهانگردی میسّر می شمرد:
درست است گفتار فرزانگان جهاندیده و پاك دانندگان جهان آزموده دلاور سران گشادنند یك یك به پاسخ زبان
عطار گوید سیاحت و سفر زمینه بروز استعدادها, خلاقیّت ها و ابتكارهاست:
زین بحر همچو باران بیرون شو و سفر كن زیرا كه بی سفر تو هرگز گهر نگردی
و شاعری دیگر اندر فواید سفر و جهانگردی گفته است:
ای دل ارچند در سفر خطر است كس گهر بی سفر كجا یابد آن كه چون سایه گشت خانه نشین تابش ماه و خور كجا یابد زاغ كزآشیان نپرد بر شكاری ظفر كجا یابد نمونه ها و الگوها
بخش گسترده ای از بحثهای قرآن در قالب سرگذشت اقوام پیشین و داستانهای گذشتگان بیان شده است. توجه به این نكته كه تاریخ بستر حوادث گوناگون است و آنچه را به صورت ذهنی و فلسفی جست وجو می كند, گاه در صفحه های تاریخ به صورت عینی قابل بازیابی است, نقش محوری و زیربنایی تاریخ را نشان می دهد. مطالعه و نگرش به تاریخ و دیدن و گشتن در مكانهای تاریخی كه ظرف وقوع رخدادها بوده اند, عمر آدمی را به بلندای عمر بشر دراز می سازد و آموزه های نظری و عملی و كاربردی فراوانی را فرا راه جوامع بشری می نهد.
قرآن, با نقل فصل ها و فرازهای از داستان گذشتگان, روایتی تصویری و هنری از اندیشه و فرهنگ آنان را به نمایش می گذارد و حسّ كنجكاوی آدمی را برای ردیابی و شناسایی مكانها و سرزمینهای وقوع این داستانها بر می انگیزاند و همین به نوبه خود گونه ای گردشگری و جهانگردی را می طلبد كه قرآن در ضمن بیان قصه ها داستانهای گذشتگان مردمان را به آن سو فرا می خواند: (نحن نقص علیك احسن القصص بما اوحینا الیك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلین.)۳۵
ما نیكوترین سرگذشت را با این قرآن كه به تو وحی كردیم, برتو حكایت كنیم و تو پیش از آن از بی خبران بودی.
توجه به واژه (قصص) در بحث مورد نظر می تواند راهگشا و درس آموز باشد:
(كلمه (قصص) در قرآن بر وزن (عَسس) آمده نه (فِرَق جمع فرقه) واژه یادشده صورت جمع ندارد و در اصل به معنای (پی گیری) و (ردیابی) است… قصص به معنای رمان یا حوادث خیالی نیست, بلكه به معنی سرگذشت و ماجرای واقعی است.)۳۶
بنابراین, بهره وری از قصص قرآنی آن گاه به شایستگی انجام می گیرد كه انسانها در راستای پی گیری و ردیابی رخدادها قرار گیرند و با گردش ونگرش در ظرف و بستر داستانها از آن پند و عبرت آموزند و تنها به شنیدن و مطالعه بسنده نكنند.
امام علی(ع) می فرماید: (لن یصدق الخبر حتی یتحقق العیان.)۳۷
گزارش آن گاه مورد تصدیق و تأیید است كه عینی و خارجی باشد.در این جا می پردازیم به ارائه سیمانگاری قرآن درباره شماری از شخصیتهای الهی كه زندگی آنان همراه بوده است با سفرها و مهاجرتهای گوناگون:
●ابراهیم مهاجر
تاریخ نویسان, برای حضرت ابراهیم سه هجرت و مسافرت نقل كرده اند:
۱ . از زادگاهش بابل به سوی شام
۲ . از شام به مصر
۳. برگشت از مصر به شام.
البته این ها افزون از سفرهای پی درپی آن حضرت از فلسطین به مكه در جریان بردن هاجر و اسماعیل است.
قرآن در آیه های زیر به سفرها و هجرتهای ابراهیم اشارت می كند: (فآمن له لوط; و قال انی مهاجر الی ربّی, انه هو العزیز الحكیم.)۳۸
لوط به او ایمان آورد و گفت: من به سوی پروردگارم مهاجرت می كند; زیرا او پیروزمند و حكیم است. (ونجّیناه ولوطاً الی الأرض الی باركنا فیها للعالمین.)۳۹
او و لوط را رهانیدیم و به سرزمینی كه آن را بركت جهانیان قرار داده ایم, بردیم.
● سفرهای فرزندان یعقوب
ییكی از قصه ها و داستانهای درس آموز و پرنكته قرآن, داستان حضرت یوسف است كه خداوند آن را (احسن القصص) نامیده و به گونه گسترده و ریز به پی گیری این قصه پرداخته است:
(این قصه ذكر پیغامبران و ذكر فرشتگان و پریان و آدمیان و چهارپایان و مرغان و سیر پادشاهان و آداب بندگان و احوال زندانیان و فضل عالمان و نقص جاهلان و مكر و حیلت زنان و شیفتگی عاشقان و عفت جوانمردان و ناله محنت زدگان و تلوّن احوال دوستان, و عداوت و شماتت خویشان در فرقت و وصلت و عزّ و ذلّ و غنا و فقر و اندوه و شادی و تهمت و بیزاری و امیری و اسیری, این همه نكته ها در این قصه بجامانده و در این قصه علم سرّ و علم فقه و علم تعبیر خواب و علم فراست و علم معاشرت و سیاست و تدبیر معیشت, در می آید و….)۴۰
در مجموع به سه سفر در آیات قرآن برای فرزندان یعقوب اشارت شده است:
۱ . نخستین سفر از كنعان به مصر به اتفاق همه فرزندان به جز بن یامین. (ده نفر).
۲ . دومین سفر به اتفاق و همراهی برادر یازدهمی به نام بن یامین.
۳ . و سومین سفر, فرزندان یعقوب به همراهی پدر برای دیدن یوسف و پایان قصه پرغصه.۴۱
قرآن, با اشاره به نكته های ریز این رفت وآمدها و سفرها, مسائل و مباحث تربیتی, اخلاقی, عاطفی و انسانی ظریفی را نیز در لابه لای آن گنجانده است.
یكی از پیامهای این سیر و سفرهای فرزندان یعقوب(ع) آن است كه:
درشرایط ناسالم اقتصادی و در تنگناهای معیشتی نباید به بهانه این كه در این جا زادم, ماندگار شد و تن به ذلّت و حقارت داد. بلكه باید رنج سفر و مسافرت را بر خود هموار ساخت و با برنامه ریزی و حفظ شؤون و ارزشهای انسانی و دینی با سایر شهرها و كشورها ارتباط و پیوند برقرار كرد و این مهم شدنی نیست, مگر با رفت وآمد و سیروسفر و شناسایی امكانات كشورهای مورد نظر.
●موسی و خضر (دو گردشگر ناهمگون)
موسی در مصر به دنیا آمد و در آن جا مدتی بزیست. در وی, از همان دوران نوجوانی و جوانی روحیه ستم ستیزی و مددرسانی به ستمدیدگان دیده می شد. بر اثر درگیری كه بین دو نفر سبطی و قبطی به وجود آمد و موسی به كمك سبطی شتافت و مرد قبطی را نقش بر زمین ساخت و روز دیگر نیز شبیه همین ماجرا تكرار شد۴۲, فرعونیان فهمیدند موسایی كه به دنبال آن می گشتند هموست; از این روی به جست وجو پرداختند تا دستگیرش كنند, موسی پس از آگاه شدن از این امر ترسان و نگران از شهر بیرون رفت: (فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجّنی من القوم الظالمین.)۴۳
ترسان و نگران از شهر بیرون شد. گفت: ای پروردگار من, مرا از ستمكاران رهایی بخش.
این نخستین سفر موسی بود كه از مصر به سوی مدائن انجام گرفت و پیش از نبوت بود.
دومین سفر وی پس از ازدواج با دختر شعیب از مدائن به سوی مصر بود كه در طی همین سفر به مقام پیامبری رسید و خداوند برادرش هارون را به كمك موسی فرستاد تا همراه و همگام با یكدیگر مردم را از ستم فرعونی برهانند و آنان را به عبودیت حق رهنمون گردند.۴۴
سومین سفر موسی همراه با بنی اسرائیل به سوی بیت المقدس بود كه به قدرت خداونی دریا شكافته شد و موسی و همراهیان از آن گذشتند و فرعونیان در كام امواج دریا فرو رفتند و این خود آیت و نشانه ای شد برای عبرت و پندگیری آیندگان.
چهارمین سفر سرنوشت ساز موسی, كه به گردشگری و جهانگردی شباهت كامل دارد, آن بود كه: موسی برای دیدار و ملاقات با بنده شایسته خداوند حضرت خضر(ع) به سوی (مجمع البحرین) حركت كرد. وسایل سفر را فراهم ساخت و همراه یوشع بن نون, كه خدمتگزار او بود, به سوی این سرزمین به راه افتادند. هنگامی كه پس از چندی راه پیمایی به نقطه موعود رسیدند, موسی مردی را دید كه آثار نبوت درچهره اش پیدا و سیمایش از سماحت و تقوا حكایت می كرد. پس از صلح و سلام و آشنایی با خضر, موسی آمادگی خود را جهت فراگیری علم و دانش از خضر اعلام كرد. و خضر نیز با شرایطی آن را پذیرفت و سفر این دو پیامبر, كه نوعی جهانگردی نیز به شمار می رفت, آغاز شد۴۵. در لابه لای این سفر و گردش نكته های فراوانی است كه این نوشتار را گنجایش آن نیست. آنچه به عنوان ره توشه این سفر و گردشگری می تواند آموخت آن است كه برای ایجاد تبادل فرهنگی و آموختن علم و تجربه باید عزم را جزم كرد و رنج و سختی آن را نیز به جان خرید; زیرا (نابرده رنج گنج میسّر نمی شود.) ذوالقرنین (یا الگوی جهانگردان)
قرآن در آیات شانزده گانه سوره كهف از شخصی سخن می گوید كه سفرهای گوناگون به اطراف و اكناف جهان داشته و با جهان پیمایی به سوی شرق و غرب شتافته و آثاری از خود به یادگار گذاشته است. در این كه این جهانگرد با كدامین مرد معروف تاریخ برابر می شود, میان مفسران و مورخان گفت وگو بسیار است.
۱ . مراد از ذوالقرنین اسكندر مقدونی است؟۴۶
۲ . یكی از پادشاهان یمن به نام (تبع) بوده است؟۴۷
۳ . بزرگ ترین امپراطور چین است كه در تاریخ آمده است.۴۸
۴ . كورش پادشاه هخامنشی است؟۴۹
و نیز در این كه پیامبر بوده یا پادشاه و یا فردی شایسته و صالح و نیز چرا به او (ذوالقرنین) گفته اند, سخن بسیار است كه به بیان یك روایت از امام علی(ع) در این باره بسنده می كنیم: (قام ابن الكواء الی علی(ع) وهو علی المنبر فقال: یا امیرالمؤمنین اخبرنی عن ذی القرنین نبیّا كان ام ملكا؟ واخبرنی عن قرنه من ذهب من فضّهٔ؟ فقال له: لم یكن نبیّا ولا ملكا ولم یكن قرناه من ذهب ولافضّهٔ, ولكنه عبداً احب اللّه فأحبه الله ونصح لله ونصحه الله, وانما سمی ذالقرنین لأنه دعا قومه الی اله عزوجل فضربوه علی قرنه فخاب عنهم حیناً ثم عاد الیهم فضرب علی قرنه الآخر, وفیكم مثله.)۵۰
ابن كواء از امام علی(ع) كه بر فراز منبر نشسته بود پرسید: ای امیرمؤمنان به من گزارش ده كه ذوالقرنین پیامبر بود یا پادشاه؟ و شاخ او از طلا بود یا نقره؟
امام علی(ع) فرمود: نه پیامبر بود و نه پادشاه و شاخهای او هم از طلا و نقره نبود. او بنده ای از بندگان خدا بود كه محبت خدای در دل داشت و خدا هم او را دوست می داشت. خالصانه در راه خدا گام برداشت خداوند هم به او اخلاص و پاكی داد. علت نامیدن او به ذوالقرنین, آن بود كه قوم خویش به سوی خدا فراخواند, بر سر او ضربت زدند از میان آنان مدتی پنهان شد. دوباره پس از مدتی برگشت باز هم بر او ضربه زدند. و در میان شما مردم هم چنین فردی وجود دارد [اشاره به خود ایشان].
به هر حال, آنچه درباره این شخصیت می توان گفت, چند نكته است:
۱ . از آیات قرآنی بر می آید كه ذوالقرنین جهانگردی صاحب هنر و دیندار و هدفدار بوده و با عنایت و مدد خداوندی از وسیله سریع السیر و شتابنده ای نیز برخوردار بوده است كه دشت و هامون و كوه و كویر را درمی نوردیده و با این وسیله زمین پیما به شرق و غرب جهان آن روز گام نهاده است و زندگی پر تحرك و پركاری داشته كه گردشگری و سیر و سفر جزء اساسی و بنیادی آن را تشكیل می داده است.
۲ . وی با استفاده از ابزار مهندسی مدرن و پیشرفته زمان خودش, دست به ابتكارهای جالب و سازنده ای زده است كه ایجاد و احداث سدّآهنین همراه با مسّ گداخته و با شیوه مهندس دقیق از آن جمله است.
۳ . سرداری بزرگ و بزرگوار بوده كه در ایجاد سدّ بزرگ و سرنوشت ساز در منطقه كوهستانی هیچ گونه امكانات مالی و ابزاری از مردم نگرفته و فقط از بازوان پر توان مردم آن مرز و بوم سود جسته است.
۴ . از ویژگیهای سدّسازی او, استحكام و استواری و كیفیت ساخت آن بوده است كه راه نفوذ مفسدان منطقه به نام (یأجوج و مأجوج) را بسته و جلو جنایتها و غارتگریهای آنان را به كلی گرفته است.
۵ . از مجموع آیات می توان فهمید كه او سه سفر به سه سو داشته و از هر كدام خاطره ای نظر او را جلب كرده است:
الف. در سفر به غرب, منظره غروب خورشید در میان دریا او را به یادكارگاه ذوب فلزات انداخته و همین نكته می رساند كه او از هنرمندان و مهندسان زمان خویش بوده است.
این منظره در هنگام غروب خورشید كه تابش چند ساعته افق, دریا را كاملاً از بخار آب انباشته می كند و شعاع خورشید در فضای آب گونه بخار به رنگهای مشعشع جلوه می كند, بسیار دلربا و فریبنده است كه ذوالقرنین را نیز به سوی خود كشانده است.
ب. ذوالقرنین سفر خود به غرب را پایان داد, سپس عزم شرق كرد و در این مسیر راه پیمود تا به خاستگاه خورشید رسید. در این بخش از سفر به مردمی برخورد كرد كه در سطحی پایین از لحاظ فرهنگی می زیستند, با پوشش اندكی كه بدن آنها را در برابر آفتاب نمی پوشانید زندگی می كردند, خانه و مسكن نداشتند و از امكانات نخستین زندگی محروم بودند و به این منوال زندگی می گذراندند.
ج. سومین مرحله سفر و جهانگردی ذوالقرنین را قرآن این گونه ترسیم می كند: (ثم اتبع سببا, حتی اذا بلغ بین السدّین وجد من دونهما قوما لایكادون یفقهون قولاً, قالوا یا ذالقرنین ان یأجوج ومأجوج مفسدون فی الأرض فهل نجعل لك خرجا علی أن تجعل بیننا وبینهم سدّاً….)۵۱
باز هم راه را پی گرفت تا به میان دو كوه رسید, در پس آن دو كوه مردمی را دید كه گویی هیچ سخنی را نمی فهمند. گفتند: ای ذوالقرنین, یأجوج و مأجوج در زمین فساد می كنند, می خواهی خراجی برخود مقرر كنیم تا تو میان ما و آنها سدّی برآوری؟…
بدین سان درمی یابیم كه ذوالقرنین از شخصیتهایی بوده كه با عقل و درایت و مدیریت شایسته و بهره گیری از امكانات مادی و معنوی, بهترین و پیشرفته ترین استفاده ها را كرده و با سیروسیاحت و گردشگری و جهانگردی گامهای سودمند و سازنده ای در رفع محرومیتها و دفع جنایتها و تباهیهای جامعه خویش برداشته است.
پیام زندگی او به روایت قرآن مجید آن است كه: با تكیه بر قدرت لایزال پروردگاری و استفاده بهینه از نیروهای مردمی می توان در برابر بزرگ ترین باندهای تباهی و فسادآفرین ایستاد و با اقدامهای نوین و مبتكرانه جلو نفوذ و سلطه آنان را گرفت و تاخت و تاز آنان را محدود و مهار ساخت.
نیز از این داستان می توان آموخت كه در سیروسفر و گردش و جهان دیدن, با صحنه ها و نیازهایی روبه رو می شود كه او را وادار به تصمیم گیری و برنامه ریزی و طراحی می كند و چه بسا در این گونه سیروسفرها به ره آوردهای ابتكاری و دستاوردهای دست اول و نوپیدا نیز بتوان دست یافت كه با سالها مطالعه و آموزش ذهنی و علمی برابری كند.
● نكته پایانی
از جریان ذوالقرنین در قرآن به خوبی می توان آموخت كه گام نخست در زمینه گردشگری و جهان گردی برخورداری از امكانات و ابزار مناسب است: (انا مكنا له فی الارض).
در جهان امروز كه جهان ارتباطات نام گرفته, صنعت توریسم جایگاه ویژه خود را داراست. بهره برداری صحیح و سالم از این صنعت در كشور اسلامی ایران باید با الهام از قرآن و ارزشهای اسلامی همراه باشد و نخستین شرط موفقیت آن این است كه: زمینه های جذب توریست را فراهم آوریم و در چارچوب قوانین مذهبی و آداب و رسوم ملی, این صنعت مهم و سودآور را فعّال و پویا سازیم.
تهیه امكانات رفت و آمد, اسكان, نقل و انتقال و استفاده بهینه از فرصتهای به دست آمده, ایران اسلامی را در جهان امروز بهتر و بیش تر مطرح خواهد كرد و داوریهای بوقهای تبلیغاتی جهان استكبار را به كلی دگرگون خواهد ساخت. سرمایه گذاری در این صنعت و فراهم سازی اسباب و مقدمات مناسب با شأن و شكوه جمهوری اسلامی نیاز زمان و نظام ماست و این درسی است كه از قرآن می توان به خوبی آموخت: (انا مكنا له فی الأرض وآتیناه من كل شئ سببا فأتبع سببا.)۵۲
نویسنده: ابوالقاسم یعقوبی
پی نوشتها:
۱ . سوره (آل عمران), آیه۱۲۷.
۲ . سوره (نحل), آیه ۳۶.
۳ . سوره (نمل), آیه ۶۹.
۴ . سوره (یوسف), آیه ۱۰۹.
۵ . سوره (حج), آیه ۴۶.
۶ . سوره (فصلت), آیه ۵۳.
۷ . (المیزان), علامه طباطبایی, ج۴۰۴/۹. بیروت.
۸ . سوره (نساء), آیه ۱۴۱.
۹ . سوره (مائده), آیه ۵۴.
۱۰ .سوره (دخان), آیه های ۲۸ ـ ۲۶.
۱۱ . (سفینهٔ البحار), محدث قمی, ج۴۴/۸. چاپ هشت جلدی.
۱۲ . همان مدرك.
۱۳ . سوره (آل عمران), آیه ۱۳۷.
۱۴ . تفسیر (المنار) رشید رضا, ج۱۳۹/۴, المعرفهٔ, بیروت.
۱۵ . (مجمع البیان) طبرسی, ج۱۴۶/۳. مكتبهٔ الحیاهٔ بیروت.
۱۶ . (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم) مصطفوی ج۲۸۴/۵.
۱۷ . سوره (توبه), آیه ۱۱۲.
۱۸ . (المیزان) ,ج۳۹۶/۹.
۱۹ . سوره (توبه), آیه ۲.
۲۰ . (المیزان), ج۱۴۷/۹.
۲۱ . سوره (تحریم), آیه ۵.
۲۲ . (لسان العرب), ابن منظور, ج۴۹۳/۲, نشر ادب حوزه.
۲۳ . (بحارالانوار), ج۲۴۴/۷۰, مؤسسه الوفاء.
۲۴ . همان مدرك, ج۳۲۱/۱۴ ـ ۳۲۰.
۲۵ . همان مدرك.
۲۶ . همان مدرك.
۲۷ . همان مدرك.
۲۸ . همان مدرك, ج۳۸/۳۹.
۲۹ . همان مدرك, ج۴۸/۱۰.
۳۰ . (نهج البلاغه), حكمت ۳۹۰.
۳۱ . (فهرست غرر الحكم), محدث ارموی, ج۸۸/۷.
۳۲ . (نهج البلاغه), نامه ۶۹.
۳۳ . (فی ظلال نهج البلاغهٔ) مغنیه, ج۱۸۲/۴.
۳۴ . (بحارالانوار), ج۱۸۰/۱.
۳۵ . سوره (یوسف) آیه ۳.
۳۶ . (آفرینش هنری در قرآن), فولادوند۱۳۴/.
۳۷ . (فهرست غرر), ج۸۸/۷.
۳۸ . سوره (عنكوبت), آیه ۲۶.
۳۹ . سوره (انبیاء), آیه ۷۱.
۴۰ . (قصص قرآن), بلاغی۴/.
۴۱ . سوره (یوسف), آیه ۵۸ ـ ۱۰۰.
۴۲ . سوره (قصص) ,آیه ۱۵ ـ ۲۰.
۴۳ . همان مدرك, آیه ۲۱.
۴۴ . سوره (طه), آیه ۹ ـ ۳۵.
۴۵ . سوره (كهف) , ۶۰ ـ ۸۳.
۴۶ . (التفسیر الكبیر) فخر رازی, ج۲۱ ـ ۲۲ ۱۶۳/. (كامل ابن اثیر) ج۲۸۲/۱ ـ ۲۹۶.
۴۷ . (المیزان), ج۳۸۵/۱۳.
۴۸ . (ذوالقرنین یا تسن چی هوانك تی), بزرگ ترین پادشاه چین, استاد كامبوزیا, شركت سهامی انتشار.
۴۹ . (المیزان), ج۳۹۶/۱۳. نظریه منسوب به ابوالكلام آزاد هندی است كه در این باره كتابی نگاشته و به فارسی نیز ترجمه شده است.
۵۰ . بحارالانوار, ج۴۰/۳۹.
۵۱ . سوره (كهف), آیه ۹۳ ـ ۹۴.
۵۲ . (همان), آیه ۷۴ ـ ۸۵.
منبع : خبرگزاری فارس
شعار سال 1396شمسی
دیماه سال 1396در یک نگاه
دیگر سایت ها
???? ???? ???? ?????

???? ????? ??????

???? ???? ????? ??????

???? ????? ????

???? ????????? ??????

?????? ???? ?????? ??? ??????

???? ???? ???? ???? ????? ????????